Machine transcription
(٢٤)
بامدادان میگذرد . آبهای تاريك روان هستند . امواج میخندند و بیهوده با هم سر گوشی میکنند .
ابرهای سرگردان آنجا ، برفراز آن زمین بلند در کنار آسمان گرد آمده اند .
آنها نیز به روی تو مینگرند و بیهوده تبسم میکنند .
کوزه ات را پرکن و بخانه بیا .
-٢٤-
دوست من ! راز دلت را نزد خود مگذار . آنرا بمن بگو ، تنها بمن بگو ، طوریکه هیچکس آنرا نداند .
تو که میتوانی آنقدر به ملایمت و آرامی تبسم کنی آهسته سر گوشی کن ،طوریکه قلب من آگاه شود و گوشهای من نشنوند.
دل شب است . در خانه جز خموشی و در آشیانه پرندگان جز خواب و آرامش چیزی نیست .
بمن سخن بگو، رازت را بمن بگو . میان اشکها ئیکه در ریختن و نریختن تردد دارند ، میان تبسمها ئیکه چون امواج اضطراب وخستگی لرزنده هستند ، در بین حیا و درد راز دلت را بمن بگو .
-٣٥-
«بیا ایجوان! راست بگو چرا در چشمان تو جنون دیده میشود؟»
«نمیدانم شیرۀ کدامین کوکنار وحشی را سر کشیده ام که شرارۀ جنون از چشمان من برون میجهد . »
«آه : شرم است ! .»
رساله باغبان پنجصد جلد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
