Machine transcription
مگر بنام آنکه مهتران او میگساری میکنند بخانه او نرفت. مهراب بر اندیشه
او آفرین خواند و باز گشت.
مهان بار دیگر او را يك يك ستودند و از ماه مشکو نشین او چندان سخن
گفتند که زال یکباره دیوانه گشت و خرد ازو دور شد.
يك چند سپهر بر سر همی گشت و دل زال یکسره به مهر آگنده بود. اندیشه اش
فراوان بود. مگر نمیخواست به نزد خردمندان رسوا شود . با همه چیزیکه داشت
کسی نداشت که همه چیز را باو تواند گفت.
روزی مهراب شاه از نزديك زال بازگشته و بسوی شبستان گذر کرد .
در کاخ او دو خورشید میدرخشید : سین دخت جفت او و رودابه دخترش بود .
رودابه چون باغ بهار بر نگ و بوی و نگار آراسته و به سان بهشتی پر از
خواسته بدیبا و گهر پیراسته بود بامادر نزد پدرشتافت .
مهر اب بدیدار شان یزدان را ستود. سین دخت پرسید این پیر سر پور
سام چه مردیست چه چهره و چه شیوه دارد؟ از تخت سخن میگوید یا از سیمرغ
و آشیانه می سراید ؟
مهراب گفت : در گیتی از پهلوانان گرد کسی نمیتواند پی زال بسپرد. دل
شیر وزور پیل دارد. دستش به کردار رود نیل است. بر گاه زرفشان و در جنگ
سرافشان. مویش سپید ولی چهرش چون خورشید است .
چون رودابه این گفتگوی بشنید بر افروخت و رویش گلنار شد . آرزو جای
خرد را گرفت. رامش ازو دور شد .مهر زال در دلش جای کرد.رای زن باستان
نیکو گفته است: که از مردان نزديك زنان یاد مکنید
رودابه را پنج پرستنده بود که برایش جان می فشاندند .راز خود با ایشان
درمیان نهاد و چاره خواست . پرستندگان را شگفت آمد .
گفتند : ای افسر بانوان جهان ! ترا از هندوستان تا به چین می ستایند . نگار
دخترا به خاوران می فرستند . نگین روشن شبستان شاه کا بلستان هستی! چنان
کسی را که پدر از بر انداخته است ببر میگیری؟ او پرورده مرغ کوه است !
(۷۹)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
