Machine transcription
قلعه عبور نگردد به عینو تسلی پر از محبت خود را اهداء ننمود ؟
ولی مصمم هستم که زنده با ز نگردم .
پیره مرد : بهتر است بگوئی مصمم هستی که مغلوب با ز نگرد ی.
زندگی در فتح و مرگ در مغلو بیت است .
حلمی : آری اگر فاتح باز میگردم... آنگاه (سرش را بغرور می بردارد )
پیره مرد : بلی فر زند من! آنگاه با گردن افراشته وچشم بلند او را
خواهی دید که برق شمشیر فاتح تو در لبهای او بجلوۀ تبسم سرور وا فتخار
میدرخشد . ولی درین وقت مصلحت نمیبینم او را ببینی .
حلمی: پدر : عزیز من! قبول میکنم . من هماره به بزرگان خود مطیع
خواهم بود، تمام جوانان و پهلوانان قوم ما به بزرگان خود اطاعت دار ند .
پیرمرد : (جبین او را می بوسد) برو فرز ند! من برای تو دعا میکنم که
هنگام باز گشتن وقتی بر قبر من بایستی و دعا کنی دعای تو نيازيك سپاهی
مغلوب نباشد . خدا شکایت را نمی پذیرد، دعای يك سپاهی مغلوب جز شکایت
رنگ دیگری ندارد . خداوند شکر وسپاس را دو ست دا رد و این همیشه
از کسانی که فاتح و پیروز اند ساخته است .
حلمی : من هم آرزو دارم ویقین میگویم که وقتی دست شمار اببوسم
لب من لبی نبا شد که خندهٔ فتح و پیروزی در آن دیده نشود .
پیره مرد : شايد وقت حر کت نزديك باشد ؟ (صدای دهل وشیپور بلند
میشود) .
حلمی : (بدیوار قلعه می نگرد) صدای دهل حرکت است . همین حالا
باید حرکت کنیم .
پیره مرد: برو فرزند من ! خدا حافظ تو باد !! ... شاید دیگر تر انبینم
زیرا عمر من به آخر رسیده است. من از همین حالا جگر گوشۀ خو د را
به شرافت ومردی تو میسپارم . اواز تست ، من مرده یازنده باشم. اگر زنده
وفاتح باز گشتی سر راست درب این قلعه بروی تو کشوده خواهدشد. د ر آن
(۹)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
