Machine transcription
۶۳
خوشا لعلی که اواز کان عشق است خوشا دری که از عمان عشق است
مرا از گوهر اینجا جز سخن نیست که بهتر از سخن در عدن نیست
سخن بالوح اول بود دمساز پس آنگه باقلم شد محرم راز
چو عشق احوال در گوش قلم گفت قلم زان قصه مشکل برآشفت
قلم بشنید از و چون زار پنهان سرش ببریده شد افتاد بیجان
دگر یارش چو جان نو بدا و مد بکام او زبان نو نهادند
زبانش شق آنجه بزیان گشت بمیدان بیان چابک عنان گشت
سخن هم مخزن اسرار عشق است سخن هم مطلع انوار عشق است
شود مشاطه حسن دل افروز شود آتش فشان بر جان پرسوز
رخ افروزی نماید مهوشان را جگر سوزی کند محنت کشان را
سخن از غمزه معشوق ناز است سخن از عاشق بیدل نیاز است
سخن از پنج کس باشد تباشیر که دلها را کشد در قید زنجیر
یکی از نازنین شوخ چالاک
که افشاند گهر از حقه پاک
سخن از ناز چون سازد سرافراز ادای ناز سازد از سر ناز
دوم از عاشق بی صبر و سامان که ناید بلبش جز ذکر جانان
سوم از قاصدی کز حضرت یار خبر بار اورد بر عاشق زار
نوید از وصل باشد در عبارت امید از لطف باشد در بشارت
چهارم ار سخندان سخنور که از معدن تواند کند گوهر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
