Machine transcription
۳۳۴
چه شد گر تکیه بر مژگان کنم چون جوی برخیزد
بدنبال سر قاصد زجوش شوق مینائی
زبس در کنج زندان خانه با خود ناله ها کردم
به پیش ناکسان از بیکسیها ناله کمتر کن
بکف بیمار را از ناتوانیها عصا باشد
چو قهر مادات چشم اسیران در قفا باشد
دلم چون حلقه زنجیر لب برزنجها باشد
که یار بیکسان طرزی بهر جای خدا باشد
جواب صائب در قید خانه کلکته
چون قلم هر که زبانش بسخن وا باشد
میکنم قطع ره شوق تو چون شمع بیسر
بچه امید کنم یاد می و ساغر و جام
در گلستان غم عشق تو از شوق درون
گوشه گیران دار نقنه دوران امین
رنگ از چهره گل عزم پریدن دارد
نگه در دیده من خشک چو مژگان استأ
هر که چون پنبه سبکی رسر اید از خویش
کیست جز زخم که اندردل صد پاره من
نمیدانر گنه محتبت ز محبت خیزد
تا که رفتی زنظر ای گل گلزار وفا
دوش گفتم من طرزی بخم زلف بیدار
بلبلش سرنه خاشاک کو با باشد
گرچه در راه تو پر ابله ام پا باشد
شیشه عشرت ما در دل خارا باشد
گریه چون بار مرا از همه اعضا باشد
کی گهر با خبر از شورش دریا باشد
گل رخسار تو هرجا چمن آرا باشد
بسکه چشم رخت محو تماشا باشد
پایش از روی شرف بر سر مبنا باشد
در غم بستن شیرازه اجزا باشد
گره دل بدل از جانب دلها باشد
خار در دیده ام از دیدن گلها باشد
شانه گفتا سر زلف گره جا باشد
به طاق بیدل در بندگنجانه کلکته
هر که از روی طمع خم بس پرور د شد
حسن انیست که در خلق جهان مشهور است
در اگر نیسبت مرا پاکی گوهر با قسیت
عیسو و پای ترا زحلقه کلی سر باشد
باعث زندگی نام سکندر باشد
عیب نبود که رخ اینه مینا باشد
تا که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
