Machine transcription
۳۳۵
ناکه عمامه شوق تو بلف اسد دادم چشم من سنخ تر از پای کبوتر باشد
سرخ روی من از اشک بود پنهان بحر را ابرو از شوخی گوهر باشد
بسکه در بزم تو قیامت برفاست مرغابت بنظر چون صف محشر باشد
هیچ از خود نکند رحم بحال زارم چون غریبی که اسیر کف کافر باشد
گردن تیغ تو از کشتن ما کشت بلند در پس خون دم تیغ زجو هر باشد
ناله بسینه که دلدار نیامد در بر بشنیدن سخنی نیست که باور باشد
گر چه شبخونی به سر طرزی چو قلم سر ز حکمت نکشم تا که مرا سر باشد
جواب شوکت در کابل گفته
دلم با بوریای فقر از بس آشنا باشد مجشمم سایه مُرغان ز عقر بو ریا باشد
بپرس از شوکت شاهانم در خاک کر دش کلبه ام از سایه بال هما باشد
چنان از شرم چش ماوه را دل سروه که در ساغر شکست موج را آواز پا باشد
بوی شکر گریم به رت میشود بین مرا چون مردمک از چشم پوشیدن قبا شد
بکش کاروان رنگ بس باری مند بکو دشن باغبان اور گل بانگ درا باشد
فلک را در میان همچون مردمک بیند بوضع خود نه بینی هر کرا دل آشنا باشد
گرانی در تصور کر سخت میکند از خود خیال کوه این اوای سبک تر از صدا باشد
در بن گلشن بطبع غنچه نازکراج من خیال گردش رنگ از گرانی آسیا باشد
بود چشم و چراغ بزم رندا شمع سان طرن نزدیک شعله آتش گرا گشت حنا باشد
بردوش بیدل در قندهار گفته
تماشای لب او هر دلی را گشتر هوس باد بهار غنچه پرواز نگاهش را نفس باشد
من از خود رفتن خود نیستم غافل دلی دار طپید نهای دل در گوشم آواز جرس باشد
جهان با دل از دستش بکمدار تم برا سپاه غمزه بر تاراج دل از پیش و پس باشد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
