Machine transcription
(٣٥)
اجازه بده پهلوی تو بنشینم .
بگذار لبهای من کار برا که در خاموشی و پر تو خفیف ستارگان میشود، بکنند .
ـ۴۰ـ
وقتی میآیم تا از تو جدا شوم تبسمی که یقین در ان نه میدرخشد ، در فضای چشمان تو پرواز میکند .
من بارها چنین کردهام تا پنداری زود بتو باز خواهم گشت.
راست بگویم من نیز همان شکی را که تو داری در دل میپرورم .
روزهای بهار بیگانه خود نو میشوند ماه تمام میآید و میرود تا بیاید و بار دیگر جلوه کند ، گلها هر سال پر گلپین نمودار میشوند. من نیز میخواهم باری از نزد تو بروم تا آنکه باز آیم .
این تصورات را نگهدار . مگذار که شتاب آنرا از خاطر تو بر باید .
وقتی بتو میگویم ترا جاودان ترك خواهم كرد باور كن و بگذار اشك لحظهای دور سیاه چشمان ترا بپوشند .
هنگام باز گشت من چنانکه میخواهی بهفریب تبسم کن.
ـ۴۱ـ
آرزو دارم به ژرفترین کلماتیکه در دل دارم با تو صحبت کنم، ولی میترسم بر من بخندی .
این است که من بخود میخندم و راز خویشتن باشاره
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
