Machine transcription
گلهای صحرائی را دیده بود، باچه مهر وعاطفی از تخمهای ما کیان سیاه محبوبش
به من تحفه میداد .
شوهرش رئیس قبیله بود و برای آنکه مرا خوش و آن تحفه ر ا
گرامی تر ساخته باشد ، با تبسمی پدرانه و پر از شفقت میگفت :
«اینها را از من پنهان کرده و برای تو نگهداشته بود». نواده كو چكش
بحسرت بطرف آنها میدید . امروز میتوانم حس کنم که از نگاه این كو دك
همسال من برق رشك می جست : او تنها بچه بود که از رفتن من به خردی
خوش نمیشد ، زیرا من در نزد او دزدی بودم که نوازش آن زن وشوهر مهربان
را، که مال خاص نواده شا ن بشمار میرفت ، از او می ربودم . وقتی بخا نه
مراجعت میکردم ، دوشیزگان جوان هر یکی ، دسته از گلهای صحر ائی
و بته های خوش بویسته بمن میدادند ، تا در خانه به خواهر خوانده های
شان ببر م . آن وقت از آوردن تحا یف به ایشان چقدر مسر و ربود م!
ولی امروز حس میکنم که تحفه که از خانه خود برا ی ایشان میبر د م ،
در مقابل ارمغانی که ایشان ، از دشت ، بخانه ما می فرستادند چقدر عادی،
ناچیز و كوچك بود .
***
همینکه روزهای بارانهای نوروز گذشت، دیگر صبح بهار کوچیان میگذرد.
این مردم آفتاب گرم را دوست ندارند : کوچ میکنند و باز می بندند.
سه روز از وقت بار بندی گذشته است ، و لی هنو ز همینکه
سکوت وظلمت شامگاهان بر روی گیتی پهن میشود ، آواز عوعو سگها
بگوش میرسد . آیا امسال کوچیان ، کوچ نمیکنند ؟ این سوال سر تاسر
دهکده را پر کرده بود. عصر روز چهارم صدای دهل وغریو جوانان شنیده
شد. آیا تمام قبیله برای شنیدن همین آواز معطل شده بو د ؟
دوشیزه زیبا ئیکه چهارده بهار د ربین گلهای دشت مستی کر ده بو د،
با جوانی که اورا دوست داشت نامزد شده بود . شب نا مز دی سحر شد .
(٤٥)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
