Machine transcription
همینکه سپیده صبح دمید، دوشیزه جوان ، که تمام شب نخفته بود ، برخاست . آئینه کوچکشرا برداشته ، منتظر روشنی آفتاب بود ، تابود ، تابتو ا ند قیافه محزون خود را ببیند . همینکه چشمش به آئینه افتاد، دید که مو های سیاه و مشکین او را شب با خود برده ، و بجای او سحر برای او یکدسته موهای سپید آورده است! چند قطره از چشمان او فرود آمد و لی جز سکوت چاره نداشت. برای آنکه حقیقت آنرا بپوشاند در پی ، آن افتید که بهانهای جستجو کند ، و خجالت را از سیاه مویان و سفیدمویان قبیله بپوشاند . همینکه آفتاب دنیا را بنور خویش سپید ساخت ، در بین قبیله یکی بدیگر میگفتند: « هرکس برخلاف آئین نیاکان خویش ، کار کند چنین میشود ! چرا چند روز بار بندی را معطل کردند؟ خوب شد موی دختر شان در يك شب سپید گردید! خداوندی های دیگر را از ارواح بد ما مون نگهدارد! زود باید کوچ کنیم تا بلا و گزند دیگری در قبیله نیاید».
***
دوشیزه موسپید ، آهسته آهسته ، در پهلوی شتر خویش راه میرفت. گلهای دشت و دامن او را بو میکردند . صدای جرس روح او را محزونتر! میساخت. طوری قدم برمیداشت که گوئی می افتد . شتر او از همه عقب مانده بود .
چندین روز در روشنی روز سفر کرده ، چندین شب در پرتو ماه و ستارگان توقف نمود، ولی روح او مشوش تر و احساساتش رقیق تر وحزینتر شده میرفت؛ جز آثار حزن ونومیدی در چشمان او مشاهده نمیشد بروی آن درد ، اخگر فروزان غباری نشسته بود، که دیگر پهلوی روشن زندگانی را از نظر او پنهان میساخت .
خویشتن را در ظلمت وخوف میدید : تصور میکرد شبحى براو حمله میکند . .
هر جادر کنار چشمه یی میرسید، میرفت و رویش را در آن میدید، که شاید موهای او سیاه شده باشد. وقتی بخاطرش میگذشت، که دیگری از راز او آگاه خواهد شد، رم میکرد و میخواست فرار کند. جز اینکه بخود پناه ببرد،مأمن
(٤٦)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
