Machine transcription
های حیات میدرخشد و بآفاق میتابد. این پندار مراچنان از همه سو فرا-
گرفته که می انگارم همه و همه چیز چون انگشتر و نگین است :
آسمان انگشتر و ماه نگین آن، کوها انگشتر و دریاچه نگین آن، دریاچه
انگشتر و کشتی چون نگین آن مینماید . طبیعت و زیبائی در ان ، جسم
و جان دران ، بیم و امید دران ، حال و آینده دران، دل و آرزو دران، همه
و همه چیز چنان مینماید .
او آن سرور زند گیست که سوی او روان هستم. من آن دلم که او
بسوی من میآید. او را جائی و مرا جائی آفریده و گذاشته بودند تا
« رسیدن بهم » « و انتظار کشیدن برای هم » را آفریده باشند. مارا
در این کار اختیاری نبود و نیست و راضیم که این اختیار را بما ندادند .
من دیده ام که چون تصور کنیم خود را خود آفریده ایم چندان
كوچك میشویم که با ندك خویشتن را کامل می پنداریم. در این آفرینش
فراوان از خود می گیریم و فراوان از دست میدهیم.
قدرت و اختیار مطلق، مارا در خود ما نگه میدارد: بزرگ تر از خود
نمیتوانیم بشویم .
بهتر است در دست نکو تری بما نیم که بزرگی آن را نهایت نیست
و گوهر خویش را در دامان ابدیت گرد آوریم، ور نه اینگونه شبها
و اینگونه لحظات میگذرد .
آهسته و نزديك بكرانه دریاچه راه می پیمایم . گاهی می ایستم
و چندان از هوای لطیف فر و میبرم که کوئی ساغری را یکباره سر میکشم .
می پندارم سینه من فراختر از سینه طبیعت است و آنچه در میان آفاق ،
از قعر دریاچه تا کرانه های آسمان را چون ساغر لبریز پر کرده است،
تا همگان در سینه من فرو نشود سرخوش ومسرور نخواهم شد.
او نیز در آغوش زیبائی و خیال است. چنان مینماید که طبیعت خود را
با و بخشوده و او همه چیز را در تبسمی به من می بخشد .
(٣٦)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
