Machine transcription
۴۱۱
مردوان که جمع کرد دل طرزی در محبت
ریزد دو چشمش ارغم هجر تو درین سپس
بر طرز شیخ سعدی علیه الرحمه در غندهار گفته
زان چون مکس نهم بسر دست از فسوس
از جوش مور خط لبت نیست جای بوس
گر خسرو ممالک روی زمین بود
در خود بود سکندر و جمشید و فیلقوس
انرا که نیست مهر بز د بدترا ء
وانرا که عشق نیست بیز زد بیک فلوس
چون دولت وصال تو دستم نمیدهد
دارم بسر خیال تمنای پای بوس
سایم همی دست کف حسرت از فسوس
تا بر گفت حنای سیه داده در پی سبوس
آورده خط بعارض گلفام او هجوم
از هر طرف چو لشکر زنگی بملک روس
انرا که سخته در برجانان بصد نیاز
بدتر زنفخ صور بود ناله خروس
باشد بسند زلف تو دلهای خستگان
غلطان بپهلوی در خم چو کان آبنوس
با کنت نمیرد زلف تو چو نسیم زانکه خلق
سانند هر نزلف کجت شانه زابنوس
شاد انکه دل نه بست بدنیای بیوفا
مردانکه در گذشت چو طرزی از ین عروس
جواب نعمت خان عالی در قندهار گفته
اندازه ناله من بفر یاد که بس
ارز دانی عمر و اشک من افتاد که بس
خواست بر سنگ کشد صورت شیرین فرهاد
تیشه شد تیز دم و گفت بفر ہا دکه بس
ناله از بیدلی خویش چو کردم از ناز
دلم از زلف درآورد و بمن داد که بس
با کشا بال و پرم باز بچمن نه قفسم
در قفس تنگد لم کوی بصیاد که بس
انقدر ریخته خون که زبان تیغت
بسخن آمد و گفتا بتو جلاد که بس
در شب هجر تو از بسکه نوشتم غم دل
چاک شد خامه و من سینه داسناد که بس
چون بصحا در پی او بسکه دویدم هر سو
سایه ام در قدم از عجز در افتاد که بس
بوسه از دلبرش خواسته بودم طرزی
جام پس خورده خود داد فرستاد که بس
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
