Machine transcription
۲۸۶
سر کویت بخوش بخودی شم ولیکن
دل بسی زان رفتن بیجابشبمانی کشید
داستان غم عشق بتان با مدعی
عاقبت دانائی ماست نادانی کشید
چون کشم نقش رخش کزین خط مشکین
باد تصویرش قلم را از کف مانی کشید
نیست از بیرحمی صیاد در گذشت عمرم به بند
دل چو بلبل قید دام از دست گلخوانی کشید
طرزیا میگذار الطاف بی پایان دوست
کار بی سامان ما اندر بسامانی کشید
بر طاق بیدل در کراچی بگفت
زینجه کیست کز صفا پیش دلم نفس کشد
آب هنوز در رخم جرعه در قفس کشد
سرو سہی ببوستان با برشم نمیرسد
گردن مطیع کجا منت بار کس کشد
بادگران زندگی درکش نفس بسر برد
سعی و تلاش کاروان بانگ دران جرس کشد
این دل هیچو جام جم کو زده در صفا قدم
حیف که از بود بدم ننگ ره ہوس کشد
وار هم راه من کاین دل هرزه گردین
هر چه به پیش میرود دامن من بپس کشد
این نفس جنون ہوس غیبت که دار در در خرد
ہمچو سحر ز چاک دل پرده چو در سس کشد
حسرت یا تیر پر آنکه ہماست صید او
چند بدام آرزو بال پر مگس کشد
دست کشی بعاجزان مایه سر بلندیست
آن مرز پای ناز همه منت با ر خس کشد
طرزمی سبک درس نهد در پی صید می تپد
گردن گرگ نفس را کاش با رس کشد
از طبع خود در قندهار گفته
نا مصورش آن شوخ ستمگر میکشد
چون بر نقشش میرسد آه از جگر بر میکشد
میکند دارد آرزوی ناوک بیداد او
ہمچو دل پیکان اور اسینه در بر میکشد
در خیال آن دهن خواهد که سوسن را
زخم دل در بر از ان شب تا سحر میکشد
در بیاض دیده وصف خط مشکینش دلم
لخت مشک خطا و بوی عنبر میکشد
دامن آن گل میان آرم بکف از بخت بد
خار ها غش نیزار نا میدی در سر میکشد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
