Machine transcription
(۲۲)
تو ستاره ای هستی که در عقب کوه پنهان باشد . من رهگذری
هستم که میگذرم .
چرا يك لحظه توقف كردی و بروی من نگاه نمودی ؟
هنگامیکه در كنار دريا راه می پیمودی و كوزه تو پر بود و آن
را بكمر تكیه داده بودی .
-۲۰-
هر روز آن جوان می آید و میرود .
رفیقه من ! برو يك كتل از زلفان من باو اهداء كن، اگر
بپرسد آنرا كی فرستاده است ، خواهش مرا بپذیر : نام مرا باو
مگوی . زیرا او میآيد ومیرود و بس .
آنجا در زیر درخت بروی خاك می نشيند ، دوست من! فرشی
از گل ها و برگ ها برای او درست كن .
چشمان او اندوهگين اند، و دردلم اندوه می آرند .
خموش است ، نمیگوید كه درداش چیست. همین میآيد وميرود.
-۲۱-
نميدانم اين جوان آواره چراخواست آوان سپيده دم بدرب
خانه من بيايد ؟ وقتی داخل ميشوم و هنگا میکه برون میروم
هر وقت چشم من بروی او می افتد .
نمیدانم با او سخن بگویم یا اینکه خموش باشم . چرا
دروازه خانه مرا انتخاب كرد ؟
شبهای سرطان ابر آلود و تاريک اند. آسمان پائیز رنگ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
