Machine transcription
(15)
بجای آنکه بیکار بنشینی بدر باچه من بیا !
اگر بازی نمیکنی و میخواهی شنا کنی بدر یاچۀ من بيا !
اگر شال نیلے ات را بساحل میگذاری ، آبهای نیلگون
پیکر ترا خواهد پوشید و ترا پنهان خواهد ساخت . امواج بلند
خواهند شد و گردن بند ترا خواهند بوسید و باتو سر گوشی
خواهند نمود .
اوه ، اگر میخواهی شنا كنی، غوطه بزنی بدر یاچۀ من بيا !
اگر دیوانه میشوی و میخواهی بسوی مرگ بجهی بدریاچه
من بيا . اوه بدریاچۀ من بيا !
سرد، گوارا و ژرف است . چون خوابی که روئیا ندارد
تاريك است .
در اعماق این دریاچه شب و روز هر دو یکرنگ اند . اینجا
نغمه ها خموشی اند اوه بیا ! اگر میخواهی بدریای مرگ فرو
روی بدر ياچۀ من بيا !
-۱۳-
هیچ نخواستم . خموشانه در کنار جنگل در پناه درختی
ایستادم .
چشم بامداد هنوز خمار داشت . شبنم هنوز در هوا بود .
نسیم سبزه های تر مانند غبار خفیفی از زمین بلند شده بود.
با دستهای نازک در زیر درخت «بر» گاورا میدوشیدی
با دستهایی که چون مسکه تازه بود .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
