Machine transcription
او رسانید تا اگر بتواند اورا از سفر بازدارد و یا اگر نتواند با او وداعی کند
که در روزگار آینده ، روزگار جدائی، یادگاری داشته با شد .
مو من در افکار فرورفته بود، تنها میرفت . سفر دوری در پیش دا شت
ولی آهسته میراند . منزل مقصود او به سرعت قدم طی نمی شد .
راه عشق گاهی زود و گاهی دیر و گاهی هرگز پیموده نمیشو د .
صدائی او را بخود آورد: دید شیرینو بر سر راه او ایستاده . را هی که
آن را برای خاطر او پیش گرفته بود . تکلیفی در کار نبود .. شیر ینو فریاد
کرد: تو که موزه های سفر بپا کردهٔ این باغ گل های زرد را به که میگذاری .
- من موزه های سفر به پا کر ده ام. باغ گل زرد را بخدا میسپار م .
- مرو! مرا دریاب! بهندوستان مرو ولور(۱) شیرینو را من بتو خواهم د اد.
- میروم باید آن را بدست خود بدست آورم بهندوستان میروم ...
- بهندوستان مروزیرادوشیزگان هند مردمان فتان ترا اسیر خواهند کرد.
- من به هندمیر وم برای آنها برادر خوبی خواهم شد . د و شیز گا ن هند
خواهران من اند. میروم.
مومن نمیخواست شیرینو اشکهای او را ببیند . بنگاه ساکنی جانب ا و دید
و براه افتا د .
شیرینو فریاد کرد : «شهسوار محبوب من ر فت . بسفر میرود. سیلا ب
اشك رخسارهای زرد مرا به آب میدهد. محبوب من وقتی که میروی خال سبز
مرا بخاطر بسپار ! دختران هند خال های سبز ندارند . »
وقتی دید دیگر او بفر یادش و فریادش به او نمی رسد با خو د گفت :
- تنم میلرزد . دامن شکیبائی از دستم رها شده است. نمیدانم این جدائی چه وقت
پایان خواهد یافت . مومن تو رفتی .... برو خدا همراه تو باد. من زلف های
سیاه و خال های سبزم را برای تو نگاه خواهم داشت... آرام سفر کن. زیبائی
(۱) ولور در پشتو بمعنی مهر و کابین است .
(٦٥)
کتاب پژواک
۱۰۰۰
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
