Machine transcription
من از تست تا آنکه در زیرخاك آرام کنم. من فراق ر اندیده بودم . هجران
مرا به مرگ میسپارد .
مومن به هندوستان رسید . او سفرعجبت در پیش داشت . منزل او مجهول
بود . هندیان جوانی دیدند زیبا و شیفته او شدند . او را شهزادۀ بیگانه نام
دادند . پادشاه هند را خبر شد . امر باحضار او داد مومن وقتی به حضرت
او پیوست شاه در آن روز بارهام داده بود . او را بعزت پذیرفت . پادشاه
هند خردمند و دانا بود. وقتی بر مومن نظر کرد گفت :«میدانم از سر زمینی
آمده ئی که آفتاب وقتی ما را ترك میکند در آنجا بلند میشود. اما نمیدانم کیستی؟»
مومن گفت : رای بلندشاه زرین است. نامم مومن و از سرداران آن سامانم.
چنان افتاد که بدیار شاهم گزر افتاد. نمیدانم بکجا خواهم رفت . راه مجهولی
را پیش گرفته ام و راهنمائی جز قلب خویش ندارم. یقین دارم روزی چند را که
در قلمرو شاه خواهم بود برضای شاهانه بگذرانم و مطمئن هستم که اجازه
سکونت چند گاهی را دریغ نخواهند فرمود .
شاه هند گفت : من جوانان پهلوان را دوست دارم . مهمان من باش. حالا
برو و در جائیکه تهیه خواهند کرد بیاسای. فردا پهلوانان من کشتی میگیرند.
تیراندازان من هدف میزنند . سواران من اسپ میتازند . برای تماشابیا.
کرسی ترا پهلوی کرسی من خواهند گذاشت .
مومن سپاس گذاشت. رفت . چون خسته بود خسبید . در خواب دید پدرش
میان او را می بندد و میگوید: فرزند من ! پهلوان و نیرومند باش . خدای توانا
مددگار تست . هیچ پهلوانی را و هیچ تیراندازی را بازوی زور آزمائی
باتو نخواهد بود . هیچ آماجی از تیر تو چپ نخواهد شد. اسپی بر سمند
تو پیش نخواهد جست .
مومن برخاست . در وقت معین بدر بارشاه رفت و پهلوی او جا گرفت .
پهلوانان شاه را ستود و گفت:چه میشود پادشاه اجازه فرمایند من نیز امروز
که اینجا هستم در قطار پهلوانان بایستم .
(66)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
