Machine transcription
و به آئین قوم تواضعی کرد که مر مهمانان را شایسته مقام مهمانی بود. بی پیشانی
هر اسپی به رسم پیشین دست نوازش کشید. در آن وقت مردم ماچنین میکردند.
نشستند . مرکه (۱) آغاز شد. یکی از موسفیدان گفت: آمده ایم تا به دستور
و آئین قوم بدانیم رضای زیر دست در چیست؟؟. مؤمن میخواهد شمع ازین دودمان را
بخانه خود ببرد تا در پر تو آن راه فرحت و سعادت را در زندگی بپیماید .
زیر دست خان گفت: «به عزیزان جواب نفی خلاف دستور است. خدمتگاری
ازین خانه به قلعه مومن میرود.. اما کسی تواند كينزك داشت که به بازوی خودش
اعتماد باشد. خواستگار باید مردی باشد که بتواند هدف را با تیر بدوزد. اسپش
در مسابقه پیشی کند. از دست رنج خود بدون دستیاری دیگران بوزن سیر بدر
عروس طلای سرخ بیاورد.» این بود رواج آنوقت.
شرط ها پذیرفته شد. اسپها حرکت کردند مرکه باز گشت. کسانیکه
از تیراندازی و فرس رانی مومن آگاه بودند به غرور میرفتند. آنهائیکه فقر مالی
اورا میدانستند آهسته فرس میراندند. تاثیر و تأثر بیشتری محسوس نبود .
وقتی جواب زیر دست به مومن رسید آفتاب مانند سپری بر دوش مرد جنگی
بر فراز کوه میدرخشید .
مومن گفت: بروید بیاسائید. بازوی فرزندی که سپر پدرش يك من بوده است میتواند
بیشتر از وزن سپرد یگران طلا بدست آورد .
بامدادان قرص زرین خورشید درخشید . مومن میان بست و با خود گفت:
«اگر همت در کار باشد از قرص خورشید میتوان سپر زرینی داشت. باید سفر
کرد. اگر آنچه بکار است بدست آمد درینجا میتوان زیست ور نه بهتر
است نگاه قبیلهٔ غیور بر چهره چون منی نیفتد »
کسی نمیداند شیرینو چگونه آگاه شد . قاصد انیکه بدلها خبر میبرند
مجهول اند . چون فقر و همت مومن را میدانست سحر گاه خود را بر هگذر
۱-: علاوه بر معنی وفد بر مذاکرات نیز اطلاق میگردد .
(٦٤)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
