Machine transcription
صدائی شنیدم که میگوید : بگذار من شمع های ترا روشن کنم..... بحیرت
نگاه کردم دیدم تنها یست و همراهی با خود دارد که من هرگز منتظر او نبوده ام.
و رو د مهمان ناشناس من به هیچ وجهی فکر و اندیشه تازه برای من
تولید نکرد. شمعها روشن شدند. من در شب برات هفت شمع روشن میکنم.
این عدد چرا کم و بیش نمیشود ....
نشستیم. دوست من گفت «امشب مهمان خوبی داری» گفتم «من از خودش میپرسم»
مهمان ناشناس من با تبسمی که عظمت حزن از آن آشکار بود آهسته
جواب داد : «اجازه میدهید این سوال شما را فردا جواب بگوئیم»
یقین دارم باور میکنید که جوابی کامل تر از ین برای من
کوجود نبود و به همين يك جمله مختصر خودر با و نزديك يافتم ... و حس کردم
که او هم قلب مرا بروی خود کشوده یافت. هنوز پیر نشده ولی سالخورده
بنظر می آمد طوری معلوم میشد که در جوانی از زیباترین جوانان بوده است از
چشمهای حزین و نگاه نافذ او برق حسرت و ندامت میدرخشید موهای او اکثراً
پیش از وقت سپید شده بود. خیلی متفکر و حزین بود. میخواست حرف بزند ولی
سکوت او را مغلوب میساخت و نمیتوانست خود را باز دارد. آنقدر ساکت و غمگین
بود که آهسته آهسته من و دوستم نیز ساکت شدیم. بالاخره پرسیدم : «چه فکر
میکنید؟» گفت: «سوالی خوبی کردید ولی اجازه میدهید اندیشه های خود را
بخاطر بیاورم؟».
در اندیشه های خود فرو رفتیم. هر یکی دیگری را فراموش کرده بودیم که ناگهان
صدای او سکوت را در هم شکسته گفت: چه خیال میکنید که چه فکر میکنم ؟... من
چه میتوانم فکر کنم .... میدانم شما میل دارید حرف بزنم و لی نه میدانم
من چرا ما یل هستم خاموش باشم ... ... مدتی جز با خود نبوده
و به چیزی جز خود نپرداخته ام. از کجا میتو انم
بشما چیزی بگویم؟ نمیتوانم از دنیای خود سفر کنم... دنیائیکه تنها يك مخلوق زنده
(۲۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
