Machine transcription
ضمير
«کاش در دهان همان افعی خوف ناک که روح معصوم
من در طفولیت از افسانه آن می ترسید فرو می رفتم
تا ضمیر مانند کابوس قاهری مرا تعذیب نمیکرد.»
شبهای عید و برات هماره بدیدن من می آمد. من نیز در چنین شبی
نمیتوانستم منتظر دیگری باشم، زیرا همه کس در حلقه پر از سرور فامیل
خویش خوشتر بود و نمی توانست آنهمه فرحت را برای خاطر مسافری چون
من که در چنین شبها جز اندیشه های تاريك واضطراب وتشويش،
در بین دیوارهای خانه من چیزی دیده نمی شد و هیچ مهمانی نمی توانست در آن
خوش بگذراند، قربان کند . ولی بازهم يك شهر بی يك قلب مهربان نمی باشد
ورنه ویران می شود .
دوست من همه چیز و همه کس را ترك می کرد و مرا از
تنهائی نجات می داد . هر شبیکه با او می بودم تا سحر می نشستم. او به افسانه های
غم انگیز مرا دوست داشت. همیشه می گفت که صحبت من او را غمگین
می سازد و وقتی خاطرات حزن انگیز خود را برای او نقل می کنم خیال می کند
يك صفحه از زندگانی گذشته خودش را در مقابل او می گذارم .
هر قدر او را تكليف می کردم به بستر رود قبول نمی کرد.
شام برات است، هوا تاريك شده است. در قلب من چیزی جز انتظار خاطرات
گذشته و ورود دوستم نیست. باشمعهائیکه هنوز آنرا روشن نکرده ام مشغول
هستم . نمی توانم تخیل کنم که پر تو آنها برای من سرور می آورد یا حزن انگیز
خواهد بود... از وقت گذشته است ولی هنوز دوستم نیامده . . . .
آیا امشب تنها می مانم... چرا نیامد ؟ ؟ شاید . . . . لمحه ای بیشتر نگذشته
بود که خیال کردم شب گذشته است، همه خاطرات من تجدید شده، شمع های
من سوخته و تصورات و اندیشه های من پایان یافته اند، اشکهای من فروریخته
و چشمانم خشکیده اند. دیگر منتظر ستاره سحرم. ولی دیدم هنوز هیچ شمعی را روشن
نکرده ام . . . .
(۲۲)
کمابیز و
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
