Machine transcription
صحنه سوم
(در درب همان قلعه...)
پیرمرد: (تنها).... آه فرزند عزیز من دیگر تو بجنگ نه میروی
و برای پدر بدبخت و ناتوانت افتخار نمی آوری.. خاك قوت و جوانی ترا
برای ابد پوشیده است... باز هم مرگه نمیتواند سیمای ترا از من نهان
کند؟ من ترا صدا میزنم ولی تو برای همیشه ساکت شده... نگاه من از
اینجا در قبر تو نفوذ میکند. نيك ميبينم كه به حیرت بمن نگاه میکنی و با تبسم
ساکتانه بمن میگویی که مرگ آرزوهایت را از تو ربوده و ارمانی برای
تو نگذاشته است بمن گفتند تیر مرگه سینه ترا شکافت و در قلب تو فرو رفت
آری من نیز درد آن ضرب ترا در قلب خود حس میکنم... خداوندا! چرا
مرا بیچاره و ناتوان ساختی!؟... بلی قشون حرکت کرد.... امروز با روزیکه
روی ترا بوسیدم هیچ فرقی ندارد.... هنوز آن دهل و شیپور کهنه نشده اند که
تو قدمهایت را با آهنگ آنها درست میکردی گویی من از همان روز تا این
دقایق از جای خود حرکت نکرده ام و همان صداها بگوشم میرسد...
پروردگارا! چه وقت دردهای مرا خاتمه خواهی داد ... این راه زندگی چقدر دور
است...؟ برای پیری که عصای او شکسته، پایش ناتوان و قلبش رنجور است
دورتراست. برای کسیکه همرايش او را ترک کرده است سخت خسته کننده
است..... آنجا قبرستانیکه نیاکان من در آن جا خفته اند روی پشته معلوم میشود
حتی قدمهای ناتوان من میتواند در چند دقیقه به آنجا برسد... من نیز جز به
آنجا به جای دیگری نمیروم. راه زندگی انجامش همان جاست. ولی باز هم
نمیتوانم در پایان شصت سال خود را در آنجا بیابم.... میگویند عمر زود
گذر و کوتاه است این را کسی میتواند بگوید كه يك لمحه بدبختی و اندوه او را
بيك عمر دراز خسته نساخته و اذیت نکرده است. خداوندا! مرا عفو کن. این توهستی
که در پدر عاطفه شدیدی خلق کرده ای و بشر را طوری ساخته ای که باری به شکایت
(۱۱)
اپژوالک بکهزار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
