BrowseAfsānahʹhā-yi mardom Vaẓīfah Z̤amīr Āwārah Dukhtar-i kuchī Shahzādah-ʼi Bast Sih ʻĀshiq Rūdābah va Zāl → page 23

Page 23

Afsānahʹhā-yi mardom Vaẓīfah Z̤amīr Āwārah Dukhtar-i kuchī Shahzādah-ʼi Bast Sih ʻĀshiq Rūdābah va Zāl · pages 1–105


Page image — the source of record

Scanned page 23 of Afsānahʹhā-yi mardom Vaẓīfah Z̤amīr Āwārah Dukhtar-i kuchī Shahzādah-ʼi Bast Sih ʻĀshiq Rūdābah va Zāl

Machine transcription

حس سپاس و شکر را در خود بکشد و خود را بدبخت تر بسازد. آیا خلمی فرزند من نیست که بمن داده؟ راستی تو عصا و همره دیگری بمن بخشوده ای، او را حفظ کن و مرا ببخش. این بنده ناسپاس را تو قابل شکر بساز و سرش را به آستان خویش برای عبودیت بپذیر، بلی باید بروم نمیدانم این دختر چه حال دارد! در چشمان او عشق و صمیمیت میبینم آیا نگاه آنها در دیوارهای این قلعه نفوذ نکرده و آنها همدیگر شانرا ندیده اند؟ چرا نگذاشتم باهم وداع کنند، اگر باز نگردد و نتوانند یکدیگر شان را ببینند آیا بدبختی دو قلب پاک، دو دل عاشق، مرگ دو آرزوی شدید جوانی روح مرا ناقرار نمیسازد ؟.... ولی حالا رفته است تنها من میتوانم حس کنم که نگاه آخرین او چه قوت مغلوب کننده در خود داشت، خیال کردم دیوارهای قلعه را ویران خواهد کرد ولی در قلب سرد و پیر من اثری نکرد ... آه انسانها چقدر از هم دور و تا چه اندازه باهم شبیهه هستند ؟! .. اگر مادر «عینو» به دخترش افسانه خود و من را گفته باشد او را از من نارضا ساخته خواهد بود. آه، آنروز چقدر قشنگ بود ؟ جوانی چه قدرت بزرگیست؟ کی میتوانست مرا از وداع مانع شود؟ آیا من برای جنگ مهیا ننه بسته بودم...؟ هنوز گرمی آن بوسه و داغ را در لبهای سرد خویش حس میکنم ... من که خود سرگذشت شوریده دارم چرا خلمی را از این لحظهٔ شیرین مانع ساختم..؟ آری وداع خیلی شرین ولی سخت حسرت انگیز است آیا آن قدرت را که من از آن دقیقه گرفتم سپاهی دیگری در میدان جنگ داشت ؟؟! خاطرهٔ آن روز در قلب من جاوید است ... روزگار نمیتواند معبد باشکوهی را چون قلب عاشق که صورت آسمان محبوبش آنرا تزئین میکند و نیازهای پاک و آرزوهای ارجمند او آنرا عظیم و مجلل میسازد. ویران کند اینک موهای من سپید هستند ولی رنگ آن خاطرهٔ پراز جوانی را حفظ کرده ام. از همان روز حس میکردم که هر لحظهٔ که از عمر آن میگذرد مرا بزرگتر میسازد امروز میبینم که مانند کوهی عظیم الشانی سرم را برف های سرد پیری پوشیده است ولی دامن من از آن گلهای آتشینی که گرمی خود را از عشق و جوانی گرفته اند پر است ... (۱۲)

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Afsānahʹhā-yi mardom Vaẓīfah Z̤amīr Āwārah Dukhtar-i kuchī Shahzādah-ʼi Bast Sih ʻĀshiq Rūdābah va Zāl, page 23. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl1199/23 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl1199/23
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record