Machine transcription
( ١٠ )
در نیمۀ راه حمويه متوجه زیادتی سپاه رافع گردیده فکر کرد مبادا
چشم زخمی به مخدومان او از طرف رافع برسد . لذا پیشنهاد کرد که
صلاح نیست دوستی در جنگ بین دو برادر سهیم شود همان بهتر که برادران
را با هم آشتی دهی.»
این تدبیر عاقلانه مفید واقع شد و برادران باوساطت رافع با هم صلح
کردند. شروطی چند بر اسماعیل تحمیل شد از آنجمله اینکه خطبه
بنام نصر بن احمد و اسحق بن احمد خوانده شود و اسماعیل بحيث عامل
خراج در بخارا کار کند و سالی پنجصد هزار درم بدهد.
یازده ماه گذشت و بناز اسماعیل حاضر به پرداخت وجه المقر دید
بار دیگر آتش نفاق زبانه کشیده و نصر بنای حمله را گذاشت - این بار
امیرجوان حاضر شد شمشیر را با شمشیر جواب گوید بنا بر آن به طواپس رفت
جنگ شدید و سختی اندر پیوست و اسحاق بن احمد تاب مقاومت بخود ندیده
رو بگریز نهاد و ابوالاشعث برادر دیگر نصر که از ملتزمین رکاب بود
تا سمر قند عقب نشینی کرد مرتبه دوم ابو الاشعث حمله را از نپحن شروع
کرد و فتوری در لشکر اسماعیل رو بداد اما خود اسماعیل مردانه ایستاد
و از جای خود تکان نخورد . مردمان قلیلی منجمله سیماء الکبیر با وی
ماندند . اسماعیل قبل از انقضای وقت شیرازۀ جمعیت پراگنده را با وضعی
نیکو وصل کرد و مهیای مقابله شد. امیر نصر به نپحن رفته و شکست و ریخت
لشکر را درست کرد و اسحق نیز از فرب باز آمد. هر دو لشکر باهم
مصاف دادند و فتح نصیب اسماعیل گردیده و نصر گرفتار شد.
امیرجوان از روی نجابت و شرافت ذاتی حرمت برادر امیر را نگهداشته
نزد وی از اسپ پیاده شد و پای برادر را بوسه داد و از تقصیرات گذشته
عذرخواست و بحدی در فروتنی مبالغه کرد که امر بر نصر مشتبه گردید .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
