Machine transcription
(۱۸۳)
بمانده است ز دشمن اندر خبتن
همین بردن دست و تیغ آختن
ولیکن صلاحی است سنجیدهام
حدیثی است پوشیده پرسیدهام
بدستور بس آمدم در حصار
ولی ضیق وقت است معذوردار
که دیرم شود تا رسانم سخن
زدل تا گلو از گلو تا دهن
قدم رنجه کن تا برون حصار
که تار از پنهان کنم آشکار
بتها خیر فرصت ندارم دگر
بيك نكته آن نیز هم مختصر
فرنگی چو این نکته در گوش کرد
زسر گزشش روم چو خرگوش کرد
دودل گشت بر پای جستن گرفت
دگر باره بر جا نشستن گرفت
قضا دست بگر فته بر داشتی
حیاتش نماندی و نگذاشتی
بدو گفت جرنیل کای شیر دل
چرائی دو دل تو بنا کی بهل
نه در لشکر دشمنی رفتن است
که این جمله رسم بس و آختن است
نز یبد بمثل تو سر لشکری
بلرزیدن شیر از در دری
که از چارتن تن به پیچاد کی
دهد دست گردد بكينار گسی
چو نبود بد شمن سلاح نبرد
چرا گردد از دیدنش روی زرد
نه رغی تو او باز روئینه چنگ
که در حیرت افتد دة چون کیلنگ
بظاهر سخن گوید از روی صدق
چو غنچه دهانش دهد بوی صدق
چرا کس زدست گمان دروغ
بزه راست سازد کمان دروغ
برو گوش کن تا ره میگویدت
چه بر مدعا خواهد چه میجویدت
اگر قدبه كو ته ود بار گرد
بزودی بساط سخن در نورد
و گر دائم اندك زمن شد دراز
فرستم پست لشکر رزم ساز
که باشند یار و مد د گار تو
ز آسیب دشمن نگهدار تو
زدل دادش لاته جنگی بجت
روان با قرونده بكر دا و هست
چوسایه قدر رفتم یکدو کس
شتابان ببال شان برد و بس
چوبودند از هر دو سو چار چار
ببك جای گشتند با هم دوچار
نشست اکبر ولانه جنگ آزمای
ستادند گردان دیگر بپای
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
