Machine transcription
(۱۷۰)
نکردش دران کار تحسین کسی
ازان پس فشر هندکی شهربند (۱)
نکرده دگر یاد آنها دو بار
ندیدند رنج و غمی زان سپس
چواز بهر تسکین درد درون
نبودی نگهبان شان هیچکس
یکی روز بودند با همدگر
بناگاه زیبا جوانی رسید
چو غنچه تبسم کنان زیر لب
من از شهر سبز آمدم همرهم
که این باد پایان نهان از کسان
چو یوسف بنزد من آن نامدار
زانفاس او آند و فرخ سیر
بجستند بر مرکب گرم خیز
زمهمیز گردان چابک رکاب
چنان پویه تیز برداشتند
بسر سبزی طالع کامگار
ز دیدار آن هر دو فرخ نهاد
که از بس شگفتن چو گل در چمن
نوازشگری کرد وبخشش نمود
ولیکن دل خان اکبر قرار
چو نبود دل از گرد اندیشه پاک
دلش خواستی بهر دفع ملال
ازان میزبان خجسته شیم
شنید از چپ و راست نفرین بسی
نهاد آندو آزاد. سر و بلند
نپرداخت بر حال شان زینهار
نه تکلیف یکجا نشستن زکس
شدندی زشهر بخارا برون
مگر يك تن از هم زندان وبس
نشسته نگهبان شان بیخبر
بر خمارش آثار غربت پدید
دعا کرد و گفت ای دو والا نسب
دو اسپ اندو فر مودفرمان دهم:
چو باد بهاری با کبر رسان
ززندان سرای بخارا بیار
شگفتند چون گل زباد سحر
رو ان بر نشستند و را ندند تیز
دویدند اسپان چو پر ان عقاب
تو گفتی مگر بال و پر داشتند
رسیدند در سبز چون نو بهار
چنان گشت فرمان ده سبز، شاد
ر جودش نگنجید در پیرهن
زبکر وز رو زد گر بر فزود
نمی یافت از غصه در هیچ کار
فزون از طرب گردد اندو هناک
ز ملکی به ملك دگر انتقال
بتقریب و تسکین و اندوه وغم
١- شهر بند در لغت به معنی زندانی است ولی طوریکه از سطور ما بعد بر می آید
تحت مراقبت و نظر بند بوده اند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
