Machine transcription
از افغان میمنه
هر جا به روزگار بود لقمه غمی بنهد فلك بكاسهء بی قوت محرمی
در تنگنای حیرتم این جای شکوه نیست وحشت باغ خلد نگیرد آدمی
مفت است میدهند اگرت مغتنم شمار یکدم بهمد میبسر آری بعالمی
جنت چو قرب یار موافق کجا بود دشوارتر ز وصل مخالف جهنمی
پرخون ز دیده خشت نخستین کاخ عمر در ابتدای سال نگه کن بماتمی
نفهم اثر ز پاکی عشق امرت بکین اعجاز عیسوی ز طهارت مریمی
بنیاد از ین سراچه برون بایدت نهاد زیرا که در بنای جهان نیست محکمی
دل بر کسی مبند که مایوس میشوی
چون من رهین ماتم و افسوس میشوی
ای آنکه گفتهئی شب عاشق سحر شود این شب سحر بروز قیامت مگر شود؟
آنکس که عاشق است در آغاز و انتها فوتش ز آب چشم وز خون جگر شود
از اهل نفس راز محبت نهفته به حیف است شرح قول مسیحا به خر شود
داند که درد عشق بدرمان نمیرسد زین بیت حافظ آنکه چو من بهرور شود
«دردی است درد عشق که اندر علاج او» «هر چند سعی بیش نما میبتر شود»
آنرا که عقرب سر زلفی گزیده است از حال درد مند محبت خبر شود
داند لهیب نار فراق آن برهمنی کو همچو من جدا ز بتی سیمبر شود
در باغ دیر آمدن و رفتنت زود
ای گل! برای سوختن عندلیب بود؟
رفتی مرا برای چه باغم گذاشتی پا از پی چشیدن ماتم گذاشتی
آن داغها که از تو بدل بود بس نبود کین داغ طره بر سر داغم گذاشتی
آن روزگار هجر که بگذاشتم ز پیش بر آرزوی وصل تو خرم گذاشتی
اکنون امید وصل تو بی عالمم چو نیست دانم برای قطع ز عالم گذاشتی
خشك و تریکه مانده از بهر من مرا با کام خشک و ديده پرنم گذاشتی
بی روی خانه سوز تو اشکم بدیده ماند گل را ز باغ بردی و شبنم گذاشتی
کردی حواله دیده بنابك پیادیم کا و جگر بآه دمادم گذاشتی
اکنون علاج درد فراق تو چون کنم
این زهر را دوا بكدامين فسون كنم
«آدم» هوای عشرت از اندیشه دور کن دلرا بمرگ بارگرامی صبور کن
رو یاد مرگ خویش گزین تو شبانه روز عفو گناه طلب ز کریم غفور کن
ای دل از موانست این و آن بتاب سود وا ز مرگ باش ز اهل قبور کن
بر هر چه هست غیر نکو رو چه زبار شبگیر گوی و با دو سلامش بگور کن
در کوی عشق ره برو يك رهی برند آهنگ بارگاه سلیمان چو مور کن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
