Machine transcription
شماره ( ششم ) سال دوم مجلة كابل (٤٢)
شب پائیز
نمونه از ادبیات خارجی
ازالفرد و موسه شاعر اشك و غم
مترجم آقای محمد رضاخان
هنگامیکه در مدرسه بودم شبی در خانه خود تنها بیدار ماندم جلو میزم طفلی بی نوائی که
جامه سیاه در بر داشت آمد وبنشست این طفل چون برادر بمن شبیه بود چهرة او محزون
اما خوشگل می نمود این طفل سر خود را بر روی کتاب که در برابرم بود خم کرده
و درروشنائی چراغ بناخواندن گذاشت و تا صبح کاهان با تبسم نمکین مایل بفکر و تامل بود
در سن پانزده روزی آهسته آهسته در جنگلی قدم میزدم در پای درختی که جوانی جامه سیاه در
بر داشت آمد و بنشست این جوان چون برادر بمن شبیه بود در دستی بربط و در دستی
غنچه نسترن داشت ازو راه خویش پرسیدم دوستانه سلامی داده و اندکی مائل گشته
با نگشت تپه بمن نشان داد.
در عنفوان جوانی که آغاز عشق است روزی در منزل خود تنها بودم
و به نخستین کشاکش روزگار میگریستم ناشناسی که لباس سیاه در بر داشت در نزديك
بخاری من آمد وبنشست این ناشناس چون برادر بمن شبیه بود در یکدست شمشیر آبدار
و در دست دیگر آسمان ها را نشان میداد و چنان مینمود که از دردهای دلخراشم می نالد
ولی بیش از آهی نکشید وچون خیالی از نظر ناپدید گشت.
در دورۀ هوس رانی در حلقه میگساران ساغر خود را بلند کردم مهمان سیاه پوش
که چون برا در بمن شبیه بود رو برویم آمد و بنشست
سالی بعد شبی نزدیك به بستر پدر خود که محتضر بود زانو زده نشسته بودم ناگاه
فراز بالینش یتیمی که رخت سیاه در بر داشت آمد و بنشست این یتیم چون برادر بمن
شبیه بود چشمانش پر از اشك و چون فرشته غم و اندوه تاجی از خار بسر داشت
بربط خودش را انداخت ودشنه را بطرف سینه مایل کرد ولباسش ازخون قرمزی زد
٥٧١
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
