Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ضابط مستقیماً بطرف میزیکه در وسط خانه قرار دارد میرود، کلاه خود را از بالای
میز گرفته بسر خود میگذارد و کوشش میکند که کمربند خود را بسته نماید ... بعد از آن
آهسته آهسته نزدیک دختر آمده و پاهای خود را بیک دیگر زده سلام عسکری میدهد
و میگوید :
ـ خدا حافظ ماداموازل... از این واقعه اسفناك بزرگترین اضطرابات دنیا را بخود
حس کرده جدا میشوم، ما را عفو کنید!
منتظر جواب دختر نشده و بلافاصله دور خورده و با قدمهای سریع از دروازه بیرون
میشود. صفه ... زینه ها... دهلیز.... بالاخره در باغچه هستیم و صدای آهنگ دار ضابط
درجه بدرجه بلند میشود :
ـ چاوش! تمام هستیم؟..
ـ تمام هستیم صاحب!
ـ اسپ مرا بیارید.
اسپش را آوردند و بكمك عسکرها سوار شد.
ـ جسد جنرال را در کجا دفن نمودید؟.
ـ دور بر درخت بزرگ کنار راه :
ـ خیلی خوب
ضابط دو دفعه دست چپ خود را بهوا بلند میکند ... دفعتاً صدای سرد و سنگین او حلقه
حلقه اوج گرفته و انعکاس آن در دیوار شنیده میشود :
ـ مارش !!..
بطاریه حرکت نمود... برق سمهای اسپها که به سنگریزه های جاده تماس می نماید
بمشاهده میرسد!.. از يك راه باریکی که هر دو طرفش را درخت های سرو گرفته است
پیش میروند، دفعتاً مقابل قبر طولانی جنرال رومن رسیدند... ضابط در حال خود را بالای
اسپ راست کرده و با دست خود شمشیر را از غلاف کشیده :
ـ شی خواکور !..
پس از اینکه يك بطارية ترك يك جنرال سابقة دشمن را با حرمت سلام نمودند، در حالیکه
ستون های گل ولای از زیر نعل اسپهای شان بهوا میشود، بيك استقامت مجهول رفته رفته از
نظر غائب میگردند .
ـ ٣١ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
