Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
زانوهایش میلرزد وآهسته آهسته از خود میرود... یکی دو دفعه تکان خورده دست
هایش از گردن فاروق رها میشود و در آغوش نفرینکه اورا از عقب گرفته می افتد.
در اطاق سکوت عمیق حکمفرماست درین حین چشمان خود را بطرف فاروق دور
داده می بینیم. خدایا چه منظرهٔ مدهشی است!.. موهای پریشانش به پیشانی و شقیقه هایش
افتاده در چهرهٔ زردش چشمان سیاهش را مشاهده میکنیم، که بدون مژه زدن بيك نقطه
نگاه میکند... در روی گندم گونش خالهای سیاه برنگ خون دیده می شود ناخن
هایش سیاه گشته و ساکت است !..
در ین وقت یولبواش با قدم های آهسته بطرف او میرود به مقابلش می ایستد با وضع
انتقام سر خود را بلند می کند... در لب هایش باز همان خنده وحشی نمایان است.
ـ چطور کاپیتان... این ایجادمرا خوش نمودی؟.. البته تا آخرین دقیقه حیات این
خاطرهٔ دهشت آور را فراموش کرده نمیتوانی !
یولبواش باهمان وضع خون سرد وجدی سخن میزند :
ـ يك دیگر خود را خیلی دوست دارید؟.. برای یکدیگر حیات بسر می برید؟..
زهرخندی کرده با انگشتانش از موهای سر فاروق گرفته سرش را بلند میکند :
ـ به اثاثیه های ترك هیچ دست درازی ممکن نیست بلی؟..
ضابط رومن سخن خود را تعقیب کرده میگوید :
ـ در چند دقیقهٔ دیگر این وضعیت را به چشم های خود خواهی دید!.
فاروق آهسته آهسته بخود آمده سر خود را بالا میکند به صدای جگرخراش او گوش
داده چند مرتبه مژه های خود را بهم میزند وسپس بطرف یولبواش می بیند ...
یارب چه روی خشن و روح وحشی است... به نفرت روی خود را از او میگردا ند نمیتواند
بیش ازین بروی يك درندهٔ وحشی که بجامهٔ انسان درآمده به بیند، به ترس و وحشت
سر خود را دور میدهد ولی این بار چشمانش بروی ماریا که بوضع رقت آور در آغوش
یکی از آن عسکرهای وحشی افتاده مصادف می شود... لبانش بلا اراده لرزیده و با يك
صدای حزین فریاد میکند :
ـ ! یولبواش، بتو عذر میکنم که اول مرا بکش بعد از آن هر چه میخواهی بکن!..
ـ خیر نمیکشم !.. زیرا کشتن دريك دقیقه تمام اضطرابات را فراموش کردن است !..
ـ ٢٤٠ ـ
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
