Machine transcription
عشق ووظيفه يا شب اخير
- ول بكير، اينها بيا ! .. اول تو هستی فقط اول تو و بعد ديگرها ! ..
به اشارۀ يولپواش بطرف ماريا حمله ميکنند، چشمها بسته وقلب ها بشدت درطپش است ! ..
صدای حزين يك زن را می شنویم که مورا در تن مار است می سازد :
- برادرجان ... برادرجان !.. چه میکنی ؟ .
يك جواب كوتاه : ..
- پاداش عمل ! ..
ماريا بحال نيم ديوانه ونيم هوشیار تا میتواند صدا میکند :
- امداد ! .. امداد ؟ ..
فاروق چون قالب بی روح در جای خود مانده ... فقط حس میکند که چشمهایش چون قوۀ آتش میسوزد. نزديك است قلبش محترق شود. هنوز عاقبت این رذالت را نفهمیده است .
هرچیز را فکر کرده میتوانست هرچیز بخاطرش خطور کرده بود ! ..
مگر هیچ گاه نمیدانست يك برادر باین اندازه بی عاطفه باشد ! ..
صدایش بر نمی آید ... در گلوی خود فشار حس کرده و چشمهایش بزرگ شده میرود ...
نفس های سوخته وسریع میگیرد ! ..
ماريا در بین چنگال های آدم وحشی برای يك بار ديگر قوای خود را جمع کرده صدا ميزند : ..
- برادرجان ! ... برادرجان ! ... رحم کن ! .. بمن رحم کن ! ..
یولپواش چون مجسمۀ سنگی بی حرکت در جای خودایستاده است.
دختر برای آخرین بار فریاد میکند :
- امداد ! .. امداد ! ..
دفعتاً خود را از چنگ عسکر رها کرده بگردن فاروق می اندازد :
- مرا نجات بده فاروق ! .. میمیرم ... معومی شوم ... برادر ظالمم مرا بدست این آدم های خون خوار میسپارد ! .. تباه میشوم ! .. مرا نجات بده ! .. نجات بده ! ..
صدایش قطع میشود ... جاوچشم، ش را پردۀ سیاهی می پوشد ...
_ ۲۳۹ _
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
