Machine transcription
عشق دو طبقه یا شب اخیر
اجازه میفرمائید من بگویم... ما عملگرهائی هستیم که از بادیه های سرسبز جمع
شده ایم!... وطن ما دشت... وسبزه زارها است!... ما خیمه ها و کلبه های خود را ویران کرده این
جا برای حرب آمدیم ۱.. ۳ ماه میشود که روی شهر را ندیده ایم!...
چشم های یولبواش از حیرت میدر خشد :
- این بهتر است !.. گویا بخت با من مساعدت نمود !۱...
فاروق که از مذاکرات شان چیزی نمیفهمدا... با نظر حیرت بطرف این آدم های
عجیب وغریب میبیند .
ماریورا، سرخود را در بین بازوهای خود گرفته هنوز بيك گوشه افتاده است . بعد
از يك دقیقه پولبواش، آهسته آهسته جائیکه عسکرها ایستاده اند میرود. لب های
خودرا با تمسخر حرکت داده آهسته میگوید:
- رفقا!... امروز روز بزرگ ترین هیجان ملی ما است تمام اهالی ابرائیل امروز
با خوش وقتی و مسرت زیاد تفریح می نمایند. ما هم تفریح میکنیم !... بین ضا بط و
وعسکر فرق نیست !...
همه عسکرها بيك صدا میگویند :
- زنده باد ضابط ما ! ... زنده باد ...
یولبواش، روی خود را دور داده بطرف ماریا که بيك گوشه افتاده می بیند .
انگشت خود را سوی او دراز کرده میگوید:
- رفقا!... آنجا يك زن را می بینید ؟...
همه عسکرها سرخود را دور میدهند:.
- بلی می بینیم!...
- این زن يك دختر رومن است!...
بعد ازان جانب فاروق دور خورد ه
- به بینید اینجا يك نفر بسته است !.. این شخص يك ضابط دشمن است !..
این بارعسکرها سرهای شان را سوی فاروق دور داده بنظر حیرت با و دیده میگویند:
- او و وو وو !.. هنوز اینجا چه کاردارد !..
- صبرکنید، همه را بشما دانسته میکنم!!..
- ۲۳۷ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
