Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
پس از چند ثانیه:
— این دختر رومن با يك ضابط دشمن که پدرش را کشته ووطنش را اشغال نموده بود، دوستی و محبت گرفته و بدون آنکه قلبش باندازه يك ذره هراس داشته با شد وطن، شرافت و ناموس پدر و برادر خود را پامال نموده !...
عسکرها، چشمهای قرمز خود را دور داده بطرف دختر میبینند:
پولیواش سخن خود را تعقیب نموده میگوید:
— این بود اصل مطلب رفقا!... فهمیدید!... وقتیکه ما در سنگر برای خلاصی ناموس و شرف وطن جان میدادیم؛ این رذیل بیشرف با يك ضابط دشمن درین خانه حیات بسر میبرد !...
درین وقت عسکرها که میخواستند بالای دختر حمله کنند ضابط بمقابلةشان می ایستد:
— عجله نکنید!... قدری صبر نمائید! ببینید من چه میگویم !!...
عسکرها با چشمهای قرمز خود طوری بیکدیگر میبینند! که ویا از گفتار ضابط چیزی نفهمیده اند.
پولیواش که هیچ در وضعیت خود تغیر نداده وخیلی خون سرد دیده میشود بسخن خود ادامه میدهد :
— این بدبخت که قطعا بشرف خود وعائلة خود فکر نکرده حیات يك عائلة باشرف را ننگین واسکه دار ساخته من هم شما را كه يك زمان طولانی در راه نجات وطن جنگیده اید، اینجا طلب کردم تا بشما دعوت خوبی بدهم !...
عسکرها، سرهای چرب و مدور خود را یکبار مانند گرگهای گرسنه بطرف ماریو را دور میدهند!... وهمه بيك صدا میگویند:
— بلی... بلی!... راست است!... حق بجانب هستی !...
ماریورا هنوز بخود نیامده سرش در بین قولهایش گذاشته نقزده گریه میکند... فاروق که ازین مکالمهها چیزی نمیداند، غرق تفکر است، از واقعة فجیع و مدهشی که استخوان ها را بلرزه آورده موه را در بدن راست می سازد بیخبر است... بعد از دقیقة پولیواش صدا کرده میگوید:
— ۲۳۸ —
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
