Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
ضابط روی خود را بالای موهای دختر میگذارد ! . . از رویش بوسه کرده
میگوید :
- ماریا ! ما در دنیا زندگانی میکنیم وحق حیات داریم ، نباید حیات را برخود تلخ
و ناگوار بسازیم ... امروز زنده هستیم ، فردا می میریم !.. نمیدانم روز های پیری
و پژمرده گی را هم بخاطر داری یا نه؟.. امروز جوان هستیم روزی میرسد که پیر و نابود
میشویم . پس نباید این عمر دو روز را از را بخورده گیری و چیزهای بی معنی
بگذرانیم !..
- فاروق ! یعنی میخواهی که در مقابل تمام حوادث گوش های خود را
پنبه بزنیم ؟.
- اگر ما به بی گناهی خود اعتماد داشته و وجدانا مستریح باشیم ! پنبه زدن در کار نیست
و آنها حق ندارند به حیات ما مداخله کنند !..
- فراموش میکنی فاروق ! که ما نه تنها برای خود، بلکه در محیط اجتماع برای
اجتماع زندگانی می کنیم !.. مجبور هستیم عادت، اخلاق، طرز معاشرت و روش حیات
آنها را تحت مطالعه قرار داده حرکت نمائیم، بعادات آنها بسازیم و قوانین اجتماع را
پیروی کنیم !.. اگر ما چشمان خود را بسته و فقط در عالم خیال چیزی تصور کنیم ، غیر
از ینکه خود را خودمان بازی بدهیم چیز دیگری هست؟.. وقتیکه از عالم اجتماع بدر
شده نمیتوانیم و مجبور هستیم در بین این جمعیت زندگی کنیم پس باید خواه نا خواه به قوانین
آن نیز گردن بگذاریم !...
دختر زهر خندی کرده میگوید:
- قانون جمعیت امروزه برای ما اجازه نمیدهد که يك دگر خود را دوست
بداریم .
بعد ساکت میشود ... چشمانش بطرف آبیکه در زیر شاخچه های درخت جمع شده
متوجه است .
- نسبت به محبت ما هر چه میخواهند بگویند. من برای جلوگری ازین وضع خیلی
کوشیدم. بتمام قوت و قدرت خود سعی کردم ولی هیچ فائده نه بخشید و موفق شده نتوانستم
انسان برهر چیز قادر شده ولی بالای قلب خود حاکم شده نمی تواند ! .. ضابط دشمن
- ١٤٩ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
