Machine transcription
(۹۲)
برفتند بیرون بفرمان او سوی شاه کابل نهادند رو
بیک حاجب خاص شاه بخار بگفتا که ای عاقل هوشیار
تو نیز همره شاه کابل برو خرامنده اندر به چار جو
بملاح کشتی ز من گو سخن که این شاه با اشارش غرق کن
که ملت از ایشان نیابد خلاص وزان شاه و لشکر کس از عام و خاص
چو حاجب ز شاه این سخن ها شنید روان نیز بر شاه کابل دوید
وزان بعد، سالار کابل دیار بهمرای گردن کشان بخار
بها داد رخ سوی ایران زمین ز منزل بمنزل دل پر ز کین
بسر برده دانند بگونه را، آنگروه رسیدند، اندر بمه چار جو
فرود آمدند جمله از پشت زین که آرام گیرند دمی بر زمین
وزان پس شد حاجب زند بهدت بملاح همه گفت شاه باز گفت
مر آن ناخدا برخدا داشت خشم قبولش بیفتاد گفتا بچشم
وزان بعد ملاح دران رود بار بیا را است کشتی بر شهر یار
بگفتاه بشاه دلیران همی که با خویش و فرزند و یاران همی
بدین زورق اکنون نشینید شاد که کشتی برانیم بگردار باد
بدیگر نشیند سپاه هرچه هست که شاه را گفاده بود یا درست
نخستین روان شاه از جای جست همی رفت آنگاه بکشتی نشست
هم افضل هم اکسیر بد نبال او بدین سان يكايك همه آل او
بکشتی گرفتند آنهب قرار یکی نیز خاصان شاه بخار
نشستی دران کشتی، شهر یار که تا سیر سازد بدریا کنار
همی کرد ملاح رخ خود بدو بالفاظ ترکان بد و گفت و گو
که بر خیز بیرون ز کشتی خرام مراگفته سالار فر خنده فام
که این شاه کابل زمین با سپاهش کنم غرقه آب دریایمراش
من این را کنون غرق طوفان کنم لب شاه ترکان بخندان کنم
سپه دا و کابل شه نیک زاد ز الفاظ ترکان نکو داشت یاد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
