Machine transcription
جنگنامه
(۱۹۹)
بیامد همی شاه کابل دوان
هم آغوش و همدوش و هم بر شدند
مر آن شاه رالات جنگی نخست
بنزد يك خود جایگا ساختش
گشاده زبان از سر راستی
بدو گفت کی شاه کابل زمین
ز مردان عالم نشان برتو هست
مرا در نخستین تبد کین تو
تو خود بیم از خویشتن یافتی
کنون کین زمان کامدی پیش من
ازین پس دلت را زغم شاد دار
بدو گفت پس شاه کابل زمین
ترا اختیار است در خوب و زشت
مرا چاره کار زین بیش نیست
بگفتند زین گفتهها پر ز ناز
چو گشتند از دیدن باغ سیر
برفتند بهمان سرا سر کشان
سوی غـم در خویشتن بستنا
تواکنون سپهدار کابل بتاز
که از کار افضل سخن گویمت
بغل باز کرد و کشاده روان
بهم هردو سرو صنوبر شدند
زکینه تهی سوی خود دید چست
بخواهش گری نيك بنواختش
که سازد دلش خرم از کاستی(؟)
سراسر جهان با دت زیر نگین
ره ورسم گردن کشان برتو هست
نه بر لشکر و ملك وبس دین تو
بهر ملك و فتوی و بشتافتی
شدی مرهم سینه ریش من
ز اندیشه و محنت آزاددار
که ای سایبان تو چرخ برین
که هر گونه کاری بمن آب کشت(؟)
که در خاطرم دیگر اندیش نیست
بهم هر دو سالار گردن فراز
برون آمدند هر دو مرد دلیر
نشستند در عیش روز و شبان
سر بستر عیش بنشستنا
در این جای بگذار و بشنوزراز
به آب سخن روی دل شو یمت
خبر یافتن سردار محمدا فضل خـان ازرفـتن
امیر دوست محمد خان در نزدلات و رفتن ای نیز در پیش پدر
که چون افضل آن سر کش نامدار
بگردش زگردان بگشتند جمع
بهر سوی بر سر کشان بنگرید
بهر گوشه کردی از آن جستجو
یکی گفت در جنگجا کشته شد
یکی گفت در جنگ بشتافت تیز
کزان جنگجاشد دران کوهسار
چو پروانه کابد باطراف شمع
ز سالار کابل نشانی ندید
ندیدند جایی نشانی از و
یکی گفت مر زنده سرگشته شد
ندیدیم او را بوقت گریز
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
