Machine transcription
(۲۰۰)
یکی گفت با چند جنگی سوار از این جنگ برگشت آن شهریار
گمانم که رو سوی لات آورد از این غم تن خود نجات آورد
بحیرت شد از جستن کار او از این درد نایاب تیمار او
ز هر کس که پرسید ازین روزگار نگفتی مشخص کس از شهر یار
ز اندوه دلش پر ز اندیشه شد که آیا بشاه از چه این پیشه شد
بدین رنج بود ندکه چرخ برین فرو هشت خورشید را در زمین
سیه شد از و دامن کوه سار که بر پرده جویان شوی پرده دار
بدانست افضل که شد کار تنگ نو بید مر از ین پس آئین جنگ
سپاهش بهر سو پراکنده شد تهی بخت را چرخ در خنده شد
فرود آمد از کوه بنام آوران که بودند همراه بدان پهلوان
چو درویش و دیگر علیخان دلیر کرم خان محمد شه خوب چهر
بنام آوران سوی نجراب رفت دل پر ز اندیشه و تاب و تفت
چو سر زد ز کوه آفتاب بلند بنجراب شد افضل هوشمند
و زین سوی هم بر نس نامدار خبر یافت ز ین دولت پایدار
که شد نزد لات آن سپهدار کین بل تاجور شاه کابل زمین
از ین مژده بسیا ر خورسند شد شکر نوش همچون نی قند شد
ز لشکر در ان کوه نشانی ندید دلش شادمان گشت و خاطر نوید
سراسر جهان دید بر کام خویش بگردون رسانید پیغام خویش
همی رفت بر فتح آن نامدار ز پروان زمین باز در چاریکار
وز آن سوی افضل سوار دلیر که بختش ز بالا در آمد بزیر
جد ا ماند از خسرو تاجدار نه بر وی کسی یاور و غم گسار
بجز عبر او را کسی یار نی ز نام آوران هیچ سالارنی
بسی گشت زین رنج خاطر زبون فرو ریختی از مژه اشک خون
بکردند ز و مجدی را خبر که آمد کنون افضل نامور
شد از بستر درد آن دردناک بپا خاست ز ان خوابگاه هلاک
بیامد بر افضل نامجو بسی لطف و تعظیم کردی بدو
وزان پس بگفتش که ای نامدار بکام تو گردد سپهر دوار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
