Machine transcription
(۱۷۰)
چنگنامه
شه شهر سبز آن سپهدار تور
بیايد که بر من بتا بد چو هور
پسند کبیر آمد از گفت شا
برفتن سوی شاه توران سرا
رسانند بر شاه سبز آگهی
که ای خاطرت با شد از غم تهی
سپهدار کابل بیامد برت
فلك سای از فخر شد افسرت
چو بشنید این مژده برخواست زود
تقا بل بر شاه کا بل نمود
وزان سو سپهدار کا بل زمین
بیامد بر شا كشاده جبين
وزان پس دو خسرو بغل بر کشاد
همی بر سرو دست شا بوسه داد
بخواهش زبان تر همی ساختند
بیکدیگر ان نيك بنواختند
نخستین سپهدار سبز این بگفت
که شاها ترا نيكوئى باد جفت
از ین مژده ام شادمان ساختی
بکیوان مر ا سر برافراختی
خنگ از چنین طالع ساز من
که هچون توشا گشته همراز من
شها باد این ملك انداز بات
سرکینه جویان شود خاك رات
زهی طالع و بخت فیروز من
که شد از تو این روزنو روزمن
و زان پس سپهدار کابل ز مهر
بدو گفت کی خسرو خوب چهر
الهی جهان با تو پاینده باد
چو خورشید بخت تو تابنده باد
سر دشمنانت بخاك اندرون
تنش نیز آغشته در خاک و خون
مرا نیز بخت از ازل یار شد
که رویم سوی چون تو سالار شد
ازین گفته بسیار گفتند بهم
نهادند در راه الفت قدم
بیاراستند جشن و گشتند شاد
ز بیداد گردون نکردند یاد
شب و روز در عیش کردند رو
نشستند با هم با گفتگو
چو بگذشت چندی برین گیرودار
سرگشت آوازه شهریار
که در شهر سبز آمده تاجیو
رها شد ز بند بخاراش سر
چو بور عظیم عمر نامدار
خبریافت از قصه شهریار
ز شهر بخارا بتابید رو
سوی شهر سبز از پی نامجو
پس از چند آمد بر شهریار
از و شاد شد شاه والا تبار
دلیران کابل بهر جا که بود
همی هر يك از کار خسرو شنود
روان يك بيك نزد شا گشت جمع
به پروانه گان گشت خسرو چه شمع
بجمعیت آنجا بدند چند گا
سپهدار گردان کابل سرا
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
