Machine transcription
(١٦٩)
جنگنامه
چو سالار تور ان سخن کرد گوش
همی دیگ قهرش نشستی زجوش
بشاه کفت کز خاطر شهریار
رود افضل اکنون بقرغان د یسار
بیا رد درین جای آل ترا
سرا پرده و گنج ومال ترا
بفرمان او افضل نامدار
برون شد ز زندان شاه بخار
و داع خواست ا زا کبر نامدار
هم اکنون ز سلطان فیروز کار
بیامد بر شاه کابل زمین
ببستاد وببوسید نزد ش زمین
بدو گفت شاه کی خردمند کار
توا کنون برون شو ز شهر بخار
چو شیران نشین بر ببالای زین
برو سوی گردان بقرغان زمین
بجبار و اعظم تو پیغام بر
وزان پس بد شنام شان بر شمر
که ای بد سگالان چه کار است این
خجل گشتم از شاه توران زمین
چرا در تجمل ببریده اید
مگر زنده ما را بشمرد ايد
بباید که فی الجمله بر خواسته
ابا خویش و بر قوم آراسته
بسوی بخارا بیارید رو
که شاید بیابید از آبرو
بشد شاد افضل ز گفتار شاه
وداع خواست آن لحظه برشد براه
برون آمد آن لحظه از انجمن
نهانی بد و شاه گفت این سخن
که ای مهتر سر کش سرفراز
همی رشته عمر با دت در از
گرفتم که ما را غم روز گار
رهائی نه بخشد کند خوار و زار
و لیکن نیا ئی تو با رد گز
نه از نامداران در این بوم و بر
بباشید دایم بقرغان زمین
که تا چیست حکم جهان آفرین
وزان بعد آن افضل نامجو
سوی ملک قرغان همی کرد رو
همی تاخت روز و شبان در از
بقرغان رسید آن یل سر فر از
بر والی آندم رسید آگهی
که ای باد همه روزگارت بهی
رسید ست افضل در این جایگاه
زملك بخارا هم از نزد شاه
چو بشنید والی زجا جست زود
جهانی بد بر وی بکر دار دود
رسید آنزمان جانب نامدار
گرفتند از مهر با هم کنار
بپرسش زبان تر همی ساختند
بهمدیگر ان نيك بنواختند
بپرسید والی زاحوال شاه
هم از شیر دل اکبر کینه خواه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
