Machine transcription
(۱۷۰)
همی سر بسر داد افضل جواب وزان بعد آن و الی کامیاب
فروریخت از دیده اشکی بر وی بگریید بر افضل احوال گوی
هم از رفتن نامداران کین که رفتن ز فرغان بکابل زمین
بدو گفت يکيك که ای نامجو یلان ریختندی ز ما آبرو
همی بردشان شاه شجاع بر فریب ندیدند از رفتن خویش زیب
ز کابل بغزنین فرستاد شان در آنجا بگاه خوار بنهاد شان
اگر چند من گفتم از بیش و کم نه پیچید بر منع شان کار دم
چو گفتار والی مر افضل شنید یکی باو سرد از جگر بر کشید
بگفتا در یغا شدم خوار و زار بگردید از شاه رخ روزگار
نخواهد که یابد رخ خرمی بیافتاد در کاستی و کمی
از این کوته گفتار بسیار گفت زرخ خاك بر آب مژگان برفت
همی بود دایم بدین رسم و راه نزديك والی در آن جایگاه
در اینجا گذار افضل نامجو سوی شاه کابل بیاریم رو
رهائی یافتن امیر دوست محمد خان از نزد پاد شاه بخارا
و رفتن به شهر سبز
که چون دوست محمد شۀ دلستان یل تا جو و شاه کابل ستان
همی بود چندی بشهر بخار به بند نظر از بدروز گار
بهر روز اندوه او گشته بیش رسیدش ز بیداد ایام نیش
بهر شهر آوازه اش شد بلند زشاه بخار اش بیداد بند(؟)
چو در شهر سبز آگهی در رسید دل خلق زین غم بدو در طپید
یکی از بزرگان کابل دیار همی بود در شهر سبزش قرار
برسم تجارت دره آن جای بود سم رخش بخش فلك سای بود
خردمند و دانا وهم دلیذیر سرافراز را نام بودی کبیر
چو بشنید آوازۀ شاه را سیه دید در چشم خود ماه را
بگفتا در یغا چه کار است این که بر شاه کابل دیار است این
بباید که گردم کنون چاره گر زبندش رهائی رسانم مگر
وزان بعد آن نامور کار دان پی چاره کار بسته میان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
