Machine transcription
پادشاهان متأخر جلد دوم
(١٦٧)
و اظهار مینمود هذا القياس سخن بدراز نکشد ازین گونه جزوی بیانهای مردمان کدری
وسخنهای مردمان رهگذر مردم وحشی طبیعت ترکستان رم کرده گرفتار وسوسه شیطان
بودند و درین تبلغ و بد تمیز نمیکردند. قضا قا بیکی شاعر میگوید:
عرباد که برخیزد گد بر سر گل ریزد
در همان حین که مردمان ترکستان در بین خوف
ورجا شب را بروز میآوردند و لحظه بلحظه خوف غالب میشد فرمانی از دارالسلطنه
کابل از حضور شهریار عدالت گستر سرکار امیر عبدالرحمن خان اسمی بندگان
سردار محمد اسحق خان رسید و جمیع افسران نظام و تمامی کارگذاران ملك را طلب
حضور فرموده بودند ازان سبب که خدمتگار و غیر خدمتگار وقابل وغیر آن منظور
حضور شد خدمتگار و کارداران که سزاوار احسان باشند از حضور نوازش ومرحمت
دیده مرخص خدمات خود شوند واشخاصی که سزاوار خدمت نباشند و از عهده خدمت
برآمده نتوانند از حضور معاف شده بجانب اوطان خود روند وچنانچه این امر در جمیع
شهرها فرمان شده بود ازین قضیه مردم ترکستان آگاه نبوده برعکس آن قیاس
کردند و برعکس فرمان مطلب را تقریر نمودند مردمان ترکستان یقین کردند و به تکرار
شنیدند که نیت سرکار اقدس اشرف در خرابی مردم ترکستان واضح است و میخواهند
که مردم ترکستان خصوص افسران کارگذار صاحب تدبیر را از ترکستان جدا کرده
دیگر نگذارند بعد ازان خرابی ترکستان را جایز دارند.
شعر
سخن شه بلند و میترسم
که مرا حرفی از دهان بچهد
لهذا ازین شنیعه و فرمان پادشاهی یکباره مردم ترکستان که وحشی طبیعت بودند از افغان
وازبك وترك و تاجيك از جانب دارالسلطنه کابل حضور پادشاه اسلام ناامید شده خود را بدامن
بندگان عالی سردار محمد اسحاق خان انداختند و التماس کردند که ما بندگان و خدمتگاران
را از خدمت خود جدا نکرده بنا به دولت خود از طریقه بنده وری محافظت دارید باری
سردار عالی مقدار که تدبیر را موافق بتقدیر یافت مردم را بعهد و پیمان کر دانیده
تسلی دادند و جواب فرمان سرکار را در تاخیر انداخته بفکر دور انديش بيك
خیال را بهر طرف جولان داده روز را بشب میرساندند و تدبیر میجستند اتفاقاً چندی
ازین فقره گذارش یافت که فرمان دیگر بعتاب سردار محمد اسمعیل خان رسید و مردم
ترکستان آگاه شدند از وحشی طبیعتی احوال شان دیگرگون شد و دانستند که سلسله
دوستی مبدل بدشمنی گردید و اتفاق کناره گرفت و نفاق پیدا شد خصومتی بازا رفته
انگیزان رواج یافت و سخن چینان را میدان حضوری پیش آمد و سخن چینی و فتنه انگیزی
را بکرسی نشانندند و بخرابی دولت طرفین کوشیدند و شب و روز در غمازی و فتنه انگیزی
کمر بستند و سخن بافی کردند چرا چنین نکنند قبل ازین در چند موضع بعرض خردمندان
نوشتم که شیوه افغانان نفاق است و نفاق را دوست میدارند خصوصاً که درین موقع از حضور سرکار
خوف کلی به مردم ترکستان دست داده بدم سخن چین که از پایه سخن بالا گرفته و فتنه
انگیزی خود را بدلیل و برهان با خوف بسیار بکرسی مینشاندند مختصر سخن هنوز روزی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
