Machine transcription
(۱۲۰)
جلد دوم
چنان نوازش و مهربانی داشت که هیچ شاهزاده افغانستان بخدمتگار خود آنقدر
نوازش نداشت و چنان انعام و بخشش بخدمتگار میکرد که از جاده شخصی افزون
بوده هرگاه از بزرگان دربار که بامر سرکار مجلس نشین
حضور بودند عریضه داشت میکردند که انعام موافق باندازه ورتبه شخص دادن خوب است
بهرداز عالی نمیپذیرسند وبرعکس آن عمل میکرد و بشخص عارض بد میگفت ومانع
میشد . از عیش و عشرت در بالا ذکر کرده شد كه يك ساعت
از عيش وعشرت و جشن خسروی خالی نبودند و يك لحظه عيش خود را مقابل عالم
برابر نمیکردند ازان سبب بود که ازملك وسپاه بی خبر مانده بودند اضافه بران
از اعتقاد بسیار که درباره خدمتگار داشتند ملك و سپاه را بخدمتگار سپرده بی تحقیق
میگفتند و سخن خدمتگار را با وجود کذب بودن راست و صدق میدانستند و بخاطر
کدورت از خدمتگار نمیرساندند کوپاسخن خدمتگار بحضور عالی صدق كلی
بوده با وجود چندین خرابی ها که از خدمتگار درملك وسپاه صادر میشد و چقدر که فقراء
مرض و داد میکردند منظور حضور عالی نمیگردید احيانا هرگاه دیگر خدمتگار صادق
بتحقیق رسانده از خرابی ملك وسپاه عرضه داشت میکردند طبیعت سردار عالی مقدار
آزرده می شد بلکه شخص عارض را مانع می گردید و فحش میداد چنانچه شخص ناصح بمرگ
خود رضا میشد و از خجالت سکوت میور زید بعد ازان اشخاص بزرگان دیگر تکلم
نمیکردند و از نيك و بد سخن نمی گفتند مختصر کلام هرگاه ازین گونه رفتار و کردار
شاهزاده بلند اقبال را در قید تحریر و ترقیم در آورم سال و ماه میگذرد و ختم نمی شود
چنانچه یکپیاله خلعتی سردار مذکور را سنجش کردند سه من و نيم كلا با تون مصارف
لباس های خود شاهزاده عالی شد که تمامی آن بخدمتگاران حضور خلعت داده شده
بود بهر حال بهتر آنکه بدين وادى خطرناك كه سراسر حکایت و شکایت است در
گذشته رجوع بمطلب داریم لهذا سردار محمد یعقوب خان بعد از نا امیدی گرفتن
غوریان که بدست نیاورد و نا امید شد رجوع بجانب هرات کرده خود را در حدود هرات
نزديك رساندند بعد ازان بهرگوشه و کنار تاخت کرده شب را بروز می آوردند ازین
طرف سردار فتح محمد خان در مقابل سردار محمد یعقوب خان هشت عراده توپ قاطری
و جاوی و چهار پلتی و يك رجمنت رساله و پنچصد سوار ولایت هراتی که در تاخت و تاز
مشهور عصر خود هستند بسر کردگی میرزا احمد جان پسر سرورخان لوانی که صاحب
اختیار کل ممالک هرات از جانب سردار فتح خان بودند و وزیر اعظم شمرده میشدند
بجنگ فرستادند اکنون مجرد کتاب را طالت نمانده سر سخن باز کرده هر چند که
از شهزادگی سردار فتح خان قبل سخن کرده شد که شهزاده همت بلند و پادشاه زاده
خود رای و خود پسند بودند دیگر حاجت تقریر نبود باری دل جوش زد که دو سه کلمه
بعرض برادران روحانی عرض کرده سر مطلب باز گردم بحضور سردار فتح محمد خان
در شهر هرات بمثل سردار عبد الله خان ناصری مرد زبردست و شخص کهن سال و نامدار شجاع
وصاحب تدبیر وحفیظ الله خان نائب سالار که چندین سال فوج پادشاه را سرشته میکرد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
