Machine transcription
(۱۱۹)
پادشاهان متأخر
گردیم هرگاه سالار وارد هرات شدند اختیار از حضور بندگان عالی ساقط میشود
امید داریم که از عهده سردار محمد یعقوبخان باسانی برآمده نگذاریم که بخاك هرات
داخل شود این شد که سردار فتح محمدخان جواب فرامرزخان سپاه سالار را نفرستاد
سکوت ورزید و بمرشته اشکر کشی شدند بعد ازان شش بیرق جزایرچی و يك رجمنت رساله
مکمل از شهر هرات درغوریان فرستادند که رفته غوریان را اکماعداری و محافظت کنند
وخود سردار فتح محمدخان متوجه هرات و لشکریان شدند تا اینکه بعد از چند یوم از
غوریان عریضه رسید که سردار محمد یعقوبخان از حدود قاین حرکت کرده خود را در
خاك هرات داخل نموده لاکن چنان حال تباه و احوال خراب از حرکات شما ظاهر میشود که
گویا شبها و روزها باید گرسنگی کشیده بدرجه هلاکت رسیده باشند اما خیال دارند
که درغوریان چپاول زنند وغوریان را تصرف دارند لاکن از درگاه خداوندا امیدواریم که
سردار مذکور باین آرزو نرسیده بی نیل مرام برگردد و دست تهی فرار دشت ادبار
شود خلاصه از عریضه فرستادن حاکم غوریان سه روز گذشته سردار محمد یعقوبخان خود
را با لشکر پراگنده که عبارت از دوصد نفر سوار و پیاده ارجل باشد بشهر غوریان
رسانیده بچهٔ فرمان فرستاد و وعده و وعیدهای بسیار در خط فرمان داخل نموده
در بیعت خود ترغیب کرد بعد ازان یکشب و یکروز انتظار جواب افسران غوریان بودند
جوانی نیامد و مرادی حاصل نشد ازین رهگذر سردار عالی غضب ناك شده با همان سوار
و پیاده خود که از فاقگی بهلاکت رسیده از رفتار بازمانده بودند بجانب غوریان
حمله ورشدند و چپاول زدند تردد بسیار کردند و جواب خود را با توپ وتفنگ شنیده باز
گشتند و بحیرت فروماندند و ناچار ترك غوریان کردند و بجانب هرات راه سپار شدند .
اکنون شمه از رویداد حضور سردار فتح محمدخان تحریر نموده سر سخن باز کردیم
سردار فتح محمدخان که صاحب سریر کلی هرات و فرمان فرمای آنولایت و صاحب
اختیار آن مملکت بودند و افواج مکمل اسباب و لشکر فراوان داشتند افضل تر آنکه
شاهرا دگی ومستی شباب و خاطر خواهی پادشاه باوی جمع آمده بود و شجاعت و سخاوت
ذاتی درطینت داشت ازان سبب دایم مغرور ومقرر بستی وعیش وعشرت میگذراند چنانچه
بغیر از ذات اقدس که پادشاه وپدر میدانست دیگر اشخاص را مدنظر نداشته و به پیر کاه
منظور نمی کردند اضافه بران عیش طلب بودند و پیشه شب و روز شان عیاشی بود
وگرفتار عشرت و ساز وسرور به همین منوال شب را بروز می آوردند زیرا دوسه چهار
خدمتگاران معتبر عیاش بحضور داشتند که گویا چهار رکن دولت وافلاطون عصر
بودند چنانچه ترکستان از دست همین اشخاص بدون جنگ وجدل بربادشد حال نوبت
هرات است که باید و شاید بطریق ترکستان برباد فناشده بهر حال سردار عیش طلب
بنا بران از ملك وسپاه بی خبر افتاده باز خواست نداشت لاکن درداد و دهش وانعام وبخشش
بجز از حاتم ثانی نداشت و از همه افضل در باره خدمتگار چنان انعام واحسان داشت که
گویا سزاوارشان مذکور نبود مقصد در شاهزادگی و داد ودهش وانعام واحسان در خطه
پاك افغانستان کسی بسردار مذکور همسری کرده نمیتوانست خصوص در بارهٔ خدمتگار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
