Machine transcription
(۸۷)
یاد شاهان متأخر
است که افغانستان بینام ونشان امروز از کمال هوشیاری پادشاه قوی شوکت نام ونشان
یافته بدولت های بزرگ عصری میدارند بلی خود را از کمال شوکت و شجاعت پادشاه
قوی شوکت قوی تر می شمرند اکنون سخن از جای دیگر ورودید از نایب محمد علم خان
بود راجع بدیگر طرف شد لازم که سر مطلب بازگردم و کلمۀ چندی از نایب محمد علم مانده
در کتاب درج کرده سرمسخن باز رویم قبل ازین از فتح بدخشان ومیمنه تحریر شد که نایب
مذکور تصرف کرد تسخیر بدخشان که درین عصر وزمان حکم عنقا داشت و هیچ دولت
داخل بدخشان نشده نایب محمد علم خان به تدبیر دروازه بدخشان را گشاد و در مملکت
سرکار امیر شیر علیخان افزود وچنان آسان بدست آورد که از عقل بعید بود در اوائل
که نایب در بدخشان لشکر فرستاد شش عراده توپ قاطری و يك رساله چهار یاری که
رساله اونباش خورشید بود و چولالا کرنيل رساله بود و شش بیرق جزایر چی
وسردار سلطانمراد خان فندقی باینحصه سوار فندقی وسرکرده بزرگ لشکر
مرزا عبدالهادی خان منشی نایب که خواهر زادۀ مرزا محمد حسن خان دبیر بود بعون از
مقدمه وشورش بدخشان بدست افتاد وبهر ولایت مذکور حاکم از افغان مقرر شد چنانچه
محرر کتاب در رساله چهار یاری حاضر بودم دویم تسخیر میمنه که در مدت هشت ماه
با افواج بسیار وزحمت های بیشمار گرفته شد خصوص زمستانی پیش آمد كه يك جوال
کاه به شصت سکه قیمت یافت محرر کتاب برساله ترکوار حضور نایب حاضر بودم
از گرسنگی دزدی اسپ را دیدم شخصی شاخهای درخت را بزحمت بریده در نزد اسپ
خود انداخت اسپ دیگر خود را بسر شاخه های وی رسانید. یکدهن شاخه را بدهن گرفته
واپس بسر میخ خود رفت خورد . تمام کرد محرر کتاب ملاحظه میکردم و دیگر یکدانه
ستون بزرگی سپاهی ها آورده بودند که آتش میکنند یکشب چند راس اسپ اتفاق چنان
خورده بودند که آثاری از ستون ظاهر نبود مصفا اینکه گرفتن میمنه بهم چنین زحمت
وسختی گرفته شد گویا راستی نایب محمد علم همین بود ای محرر کتاب ازین هرزه
گوئی و سخن های بیمعنی در قید تحریر در آوردن وسخنی های زشت وزیبا ومتفرق
بیان کردن چه حاصل بس کن هرزه گوئی متصلب مطلب رو» از اصل مدعا بیان ساز تا
خواننده وشنونده ملال خاطر نشوند خلاصه کلام روزی که از بتخاك بندگان سرکار
حرکت فرماندند چهار منزل سفر کرده روز پنجم وارد جلال آباد شدند ودو روز بجهة
فقرا نوازی ورعیت پروری توقف فرموده داد عدالت گستری دادند زیرا که بعد از
مدت چند سال باز در جلال آباد تشریف فرما شده بودند وفقرا نیز پادشاه خود را
دیده مسرور ومنور گردیدند ومرحمت شاهانه از حضور پادشاه رعیت پروردریا فتند
و در بارۀ سرکار والا دعا گوئی کرد . خرسند شدند روز دیگر به توکل خداوند
از جلال آباد حرکت فرموده منزل بمنزل چون ماه جهان تاب نزول اجلال میفرمودند
وبهر منزل وماوا فقرا پروری کرده طی منازل مینمودند تا وارد خیبر که آخر خاك
افغانستان و اول خاك پشاور است تشریف بردند روز دیگر که داخل شهر پشاور
می شدند حسب الامر دولت انگلیس کار گذاران پشاور افواج نظامی را از توپ خانه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
