Machine transcription
(۸۸)
جلد دوم
و پلٹن و رساله وغیره با اتفاق افسران نظام از شهر يك فرسخ بيرون كشيده استادە
انتظار می بردند همچنين حاكم ملكى تمامى رعيت را از شاه و گدا پیر و برنا
صغير و كبير افقر و اشراف از شهر بر آورده به طرف ديگر منتظر ورود پاد شاه
افغانستان بودند و جمع افسران از ملکی و جنگی باتفاق حاکم خیلی پیشتر با استقبال
حضور پادشاه عدالت پرور آمده امیدوار قدم بوسی بندگان اقدس بودند تا اینکه
شهريار کشور کشا نزديك رسيدند و اگر گدا ان ملاقی شدند وملاقات کردید
وازحضور فيض ظهور مسرور گردیده رکاب شهریاری عازم و روانه شدند تا نزديك
افواج نظام رسیدند بعدازان افواج نظامی سلامی گرفته وفوج فوج باجه خانها را بصدا
درآوردند و توپهای آتشفشان را امر به آتش فشانی کردند چنانچه زمین را بلرزه
درآوردند واز دود توپ و تفنگ زمين لشكر گاه سیاه وتاريك گرديده كه گويا شب
ظلمانی شده بود وخیمه نیکبخت نجومی که شقت اسلامی آخر شد ورمين لشكرگاه
روشن گردید سرکار والا تبار و پادشاه قوی شوکت و شهريار كشورگير در بالای
حوزه فيل سوار چون ماه جهانتاب روشن وهويدا نازمانی كه سلامی بود بنظر التفات
متوجه سلامی بودند چون سلامی تمام شد از ابتدای لشكر تا انتهای شان آهسته آهسته رفته
با افسر وسپاهی از درمهر و محبت وازش ميفرمودند تا اینکه بوته فقرا رسيدندچنان
پادشاه وكدا ومرد وبزرگ معيت شاهانه و ملاقات بزرگان ميفرمودند چون از
فقرا تمام شدند جمع سپاه وفقرا صدا را بزنده باد پادشاه افغانستان بلند کردند وبارديگر
به آواز بلند فرخنده بادپادشاه اسلام گفتند لاکن بمرتبه ذوق وشوق و فرحت و خوشی
بمردم دست دادغلفله میکردند و غوغا مینمودند که گویا گوش فلك كربيشه وفلك كج رفتار ازين
رفت رو خوشی حسرت مینگریست و بحیرت مانده و با خصوص مردم اسلام که بدیدار فرحت
آثار فرخنده كردار پادشاه خداروی نظر می افکندند وبعد از زمان طويل بيادداه مومن
رسیدند و ديدار پادشاه اسلام رامشاهده كردند چنان فرحت و خوشی ميكردند كه يك لحظه
آرام نداشتند و بآواز فصيح شاه گدا دعا میکردند يقين چقدر خلقی که خداونددرپشاور خلق
كرده بود البته جميع شان از پیرو برنا خرد و کلان شاه گدا از شهر پشاور بيرون باستقبال
برآمده بودند چنانچه تخمينا يك فرسح بيشتر مردم ایستاده بودند و دعا میکردند
و خرسندی مینمودند و بندگان سر کار عدالت گستر هم بحد معطل شده با هر طائفه
صحبت ونوازش بزرگان باد امیرساندند تا اينكه بدروازه شهر پشاور رسیدند و داخل شهر
گردیدند با مجرديكه مع الخيروالعافيه واردشهر شدند بهمان منوال که در بیرون مردم جمع
آمده بودند بدرون شهر نيز همين ترتيبی برپابود و بهمان قاعده وقانون دو طرف کوچه
و بازار خلق انبوه که از حد افزون وازشماربیرون بودصف بسته استاده بودندوعيال واطفال
دربام و درودیوار و بالاخانهها هزار هزار بجهة ديدار پادشاه اسلام پناه انتظار بوده
چون بدیدار فرخنده آثار سر کار بلند اقبال رسيدند ازدروبام دستمال تکان دادند زيرا
که دستمال تکان دادن کویاسلام کردن و تهنیت کردن استومردها در کوچه و بازاربصدای
زنده باد پادشاه اسلام و فرخنده بادپادشاه ماره با آواز بلند ندا میکردند وچنان غلغله مینمودند
پادشاهان متأخر ١٠٠٠
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
