Machine transcription
١٥٨
بلفظ خرابات تعبیر از مقام فنا میکند -
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
ترسم آن قوم که بر دردکشان میخندند در سر کار خرابات کنند ایمانرا
پیرمغان عارف باخبر را میگویند -
بمی سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید که سالک بیخبر نبود زراه و رسم منزلها
قلندر عارفیکه از مرتبه تکلیف بلند شود
بر در میکده رندان قلندر باشند که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی
١٠- مدتی ست که تسلط شخصی خیال عزت نفس را از طبائع محو نموده بود
چنانچه مردم در مراسلات معمولی خود را به بنده و حقیر تعبیر میکر فندگو یا سوای
پادشاه هر شخصی از شکم مادر غلام پیدا می شد و در دل هیچیک جذبه خود داری
و عزت نفس موج نمی زد - چنانچه از امرا و سلاطین مرعوب شدند و به اوشان
تعظیمات غلامانه روا داشتن معیوب نبود -
چون در تصوف انسان را اشرف مخلوقات و عالم اکبر تسلیم کرده اند
پس شاعر صوفیانه خیال عزت نفس را سر از نو قایم کرد- تصوف تعلیم داده
که پیش انسان زمین و آسمان کون و مکان هیچ است -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
