Machine transcription
۱۱۸
شاید بمدعای تو گویم حکایتی یک بار عرض حال مرا می توان شنید
۷ رقیب مرد شوخ گسن نادان ازان سخت صدمه برداشته مردم
او را بدین الفاظ تسلی میدهند که اینقدر غم مخور ! عاشق هم مهمان چند روز است !
چنان مرگ رقیب آرزوه کرد انطفلی خورا که مخوان مرگ من تسلی میکنند او را
۸ قاصد پیغام عاشق را برده و عاشق بنجاخو نشسته محو تصور است
که اکنون قاصد رسیده باشد و نمیدانم کیفیت و پیام را تاکدام رسانیده
باشد ه
چو برد پیام قاصد کنم این خیال گویم که برش حکایت من بکجا رسانده باشد!
۹ در عالم هجر خیال یک یک ادای وصل صدمه تازه وارد میکند
هر نگاهش من سوخته در روز وصال در شب هجر بلای است که من میدانم
۱۰ اگر چه محبوب بر عاشق التفاتی ندارد ولیکن از یک شیوه اش بغلطی
افتاد که محبوب بالای او خیلی مهربان است لیکن چون از طعنه رقیبها می ترسد
آنرا پاک ظاهر هم نمیکند ه
سوی خود میل دل این سیمبر دانسته ام میکند از طعنه بدگوحذر دانسته ام
۱۱ عاشق از معامله میداند که دلدارش شیوه قدیم ندارد، لیکن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
