Machine transcription
صفحه ٦
شماره ۲۱
شد پیش و سلامی داد و گفت ای والده
چیست این پختت که هرگز می نه گردد مایده
طفلکان را تا بکی داری چنین گریان و زار
هر چه باشد پخته شد، ده وارهانشان را انتظار
آه حسرت برکشید ان پیرزال خوش لقا
بعد از رد سلامش گفت: اهلاً مرحبا -
پیش آی بنگر طعام ما که کردی باخبر
پخته با خامت خود فتوی بده از خیر و شر
چون شدم نزدیک دیدم ازمان در دیگ او
پاره سنگی در میان آب جوشان سو بسو
میرود: گاهی بالا و گه زیر آن پاره سنگ
نیست دیگر چیز در دیگ زن آواره رنگ
شد عمر حیران و پرسیدش که چیست این طبخ و نفخ
مقصدت از سنگ پختن چیست بگذر و ساز فتح
گفت زن این نی غذا باشد به دیگر مقصد است
مقصدم خواباندن اطفال و بازی داد است
چون که از ماکول و از اسباب دفع جوع شان
هیچ چیزی نیست در دستم که گردم شادمان
شادمان با هیچ نتوان شد مگر نان با طعام
نیست نی نان و طعامی غیر سنگ فی الجام
زین سخن افسرده خاطر گشت شاه داد گر
گفت آیا شوهر و فرزندی داری یا پدر؟
تا که بهر نفقهٔ شان کار بندد یا کمر؟
گفت سه فرزند ارشد داشتم، شوهر، پدر
از تذکار های تاریخی سیاحت هند
ذات شوکت بنات اعلیحضرت بادشاه دولت مستقلهٔ افغانستان در گوالیار در سنه ۱۹۰۷
جمله شان بهر عزا در خاک شام و روم و مصر
رفته بودند و شهید افتاده یا در قید اسر
این سه اطفال صغیر احفاد من باشد بدان
کو پدرشان شده به بند و رفت سوی جاودان
این سوم شب شد که من با این یتیمان گرسنه
مانده ایم و غیر دربار خدا بی توشه
زین سخن نالان و گریان شد امیر المؤمنین
گفتم ای مادر چرا غفلت نمودی اینچنین
بود لازم بر تو کز این ماجرای حال خویش
مینمو دی باخبر ذات امیر داد کیش
زین سخن عمر از این شد همچو شیر شرزه
شد جبین پر چین و کف و لب غضب لبریزه
گفت: - خواهم از خدا تا آن امیری بی خبر
کو ندارد هیچ غم ز احوال خلق الله بسر
محو گردد، زود گردد در نگون اقبال او
زود گردد به تاراج عالم همه احوال او
در عجب رفتم، بگفتم: والده! این بد دعا
نیست حق بهر عمر، باشد سراسر ناروا
او چه کرده با تو باشد مستحق این عتاب
او چه داند حال تو، انصاف فرما ای جناب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
