Machine transcription
شماره ۲۱۰
سال پنجم
در چنین وقتی که عالم جمله در خواب خوشند
غیر خاموشی و آرامی نشد صوتی بلند
پس چسان کردی فدا آرامی و خواب خوشت
میروی با کیا ای من فدای سیرتت
گفت من راحت کجا دارم به این بار گران
گردن و دوشم بود هم زیر بارش چون کمان
گر تو پنداری خلافت سهل و آسان و حقیر
هیچگه، هرگز نخواهی گشت سردار و امیر
«کلکم راع» .... مگر نشنیدی از خیر البشر
چون بود مسئول پس میگو چسان خوابد عمر؟
با وجود اینکه بی خوابی و بیداری کشم
باز هم هرگز نخواهم رست از ظلم و ستم
گفت بودم در مدینه در زمان آن عمر
آن عمر کاو بد غیور و با شکوه و داد گر
يك شبی در موسم سرما که بد سرد و خنک
بهر دیدار عمر خواستم اجاحبك
يك عبا بر دوش افگندم روان گشتم ز بیت
راه پیمودم میان کوچها بی صوت وصیت
مضطرب چشمم بهر سو ساکن بود و سکوت
نا گهان يك هیکلی در پیش رویم شد ثبوت
هیکلی اعرابی با هیبتی قامت بلند
يك ردای بس سفیدی در بر آن هوشمند
چون شدم نزديك ديدم بود آن هیکل عمر
ادب دادم سلام و گفتمش ای داد گر
AMIR'S VISIT TO PESHAWAR.
BALJEE.
از تذکارهای تاریخی سیاحت هند
ذات اعليحضرت باد شاهی در پشاور در سنه ۱۹۰۷
کفچه میزد دیگ را و طفلکان گریان وزار
پیره زن بايك صدایی گریه آلودی فکار
بهر تسکین دل طفلان زار خویشتن
کو گرسنه بود و نالان از غریبی و محن
دم بدم میگفت اينك میشود حاضر طعام
كمترك صبری بکن تا پختگی گردد تمام
ساعتی من با عمر استاده در بیرون در
منتظر بودیم تا بینیم طبخ ما حضر
ليك وقت اندر گذشتن بود و دیگش هم بجوش
طفلکان، بی صبر و بی آرام و گریان در خروش
گر نیاید باورت با من بیا و سیر کن
تا ببینی راز های بار سنگین بی سخن
بود آن شمس عدالت پیش و من دنبال او
سایه آسایی زدم با او قدم بی های و هو
همچنین رفتیم تا بیرون شدیم از شهر و کوی
خارج شهری مدینه شد امیر نيك خوی
مردی اعرابی را دید و استاد آن عمر
بود در گردش به طفل و پیره زالی چون قمر
بود پیدا از جبینش حزن و اندوه و کدر
بگذاشته پیش دیگی را و جائی شعله ور
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
