BrowseSirāj al-akhbār → page 1724

Page 1724

Sirāj al-akhbār · pages 1–1787


Page image — the source of record

Scanned page 1724 of Sirāj al-akhbār

Machine transcription

صفحه ۷ گفت انصاف انجنین باشد که من بازی دهم این پنهان را، و او خواهد یارد هیچ هم : مار ما باشیم و در دستش امانت از خدا داد ما را حق از و خواهد سند روز جزا گفتمش حق با تو باشد ای تجيبه والده ليك كراو باخبر میبود. بودی فایده گفت: باید باخبر باشد ز حال بند کان او بگردد او پرسد او تجوید ما جزان گفتمی عباره را صدها هزاران کاروبار باشدو کی میرسد تنها به این صدها هزار گفت: میدانست چون بار خلافت را گran پس چرا اول قبولش کردچون آب روان عدل را عهده بر ار آنوقت شد فاروق ما کو خلافت را بدوش خود نهاده برملا تو همیگویی که کارش هست افزون پیشمهار کار را اول نظامی ده سپس شو کاردار كار او آيا بجز جنك وغزا ديگر چه بود بهر فتح ملكها لشکر کتا دیگر چه بود مردم شهر مدینه گرسنه عربان گذار شهرها كيرو قسمت یاب و در تقسیم آر این ستم را چنان باشندی وزیری و قهر می دو آن زن که سامع را همیکردی زجر در چنین احوال از آواز طفلان شد بلند. كريه ها و ناله ها ( الجوع ) كوبان شد بلند شد از این فریادها اعرابیه تالان و زار روسوی آسمان رداشت و گفت ای کردکار با صواعق اوفتد فریاد ایشان صفار بر سر آن آن خطایی که هست او ظلمکار ای عمر آه پایان را مکن باران کمان صاعقه باشد که وفرقت ویزدی کمان اب و جدش را نو از بهر غزا نمودی سوق از پنهانش خبر گیری نشد . مهر تو ذوق کر مرادت این بود من آیم و زاری کنم چون کدا یان نان کویان پیش تو خواری کنم حاش لله | بدمرا بانی که بدا کرم زتو او بمن تعلیم کی داده که آرم سر فرو شد خلیفه زیسخن محجوب و بیتاب و زبون گفت ای مادر بدست است حق زينهم فزون باش تا یکدم روم آیم. تو این اطفال را بازی میده تا شوند آرام من آيم هلا ! این بگفت وزود برباشد عمر منهم زبي باد سرعت میدوید او پیش و منهم همچو ( في ) (۱) فی ساله را گویند سال پنجم شماره ۲۱ در میان کوچه های تنگ و تاريك بلد گاه چپ که راست میرفتیم باشد مستند. پیش روی ما یکی در وازه تقول وبند. يك كلبد از جیب آورد آن عمر آن هوشند باز کرد. او در درآمد او به پیش و من عقب در میان آن ، کدام ، بیت مال خوش سبب جستجو نمود عمر در مخزن تاریک و نار شمعی پیدا کر دو بر افروخت، پس شد آشکار يك جوال آرد بود و يك سبوی رو غنی گفت بر دوشم بکن بار این جوالده منی این سبورا نیز خود بردار و جابك شويكا ناله زار بتمام نموده بقسرار در ببندید و روان شد. از همان راه نخست راه دور و بانده و دو بار سنگین هم به پشت گفتمش ای یار پيغمبر امیر با وقار مہربانی کی بده بارت مرا شودم گذار گفت حاشا کر میرم تو مکن با من مدد شد و بال من من باید همه از یک وید تو مگر نشنیدی ای عباس زان اعرابیه کوهمی گفت از دل پرسود باشد را کیه بار سنگین خلافت را بدوش خود چرا میگرفتی که میدانست برداشتی ورا : در کنار دجله كر كر کی دمايد يك بره میشود مسؤل عمرزان ظلم و بدعت يك سره كر بماند يك زنی میکس عمر مسؤل شد. کر قیمی گرسنه ماند عمر مسئول شد خانة عبارة را گر کنند باران خراب زیر بار آن بود روش عمر در پیچ و تاب قطره خونی اگر ریزد شاحق قاتلان میشود گرداب و میگردد عمر غرقاب آن چون خلیفه شد عمر آباد کر مسؤل کیست ؟ چون کند ا يا عمر ؟ دیگر - حن مقبول نیست از محمد آنچه بد مطلوب ، خواهند از عمر حق بدست شان بود. زیرا خلیفه شد عمر ای عمر بازی خلافت را چسان کردی بدوش چون گرفتی بار سنگین را همیکش همم بکوش این سخنها را همیگفت و قدم میزد عمر تا که واصل شد به پیش خیمه پژمرده فر رف کنند از دوش جوال آر در ادر گوشه اش من نهادم نيز روغن را برای توشه اش

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Sirāj al-akhbār, page 1724. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0616/1724 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0616/1724
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record