Machine transcription
۶۸
دل ز چاک سینه حالش میگذارد اسمان کر قفص مرغی برون افکنده بیند دانه را
طرزی ار بی خانمان افتاده ام علیم مکن ز اب چشم خویشتن بر باد دادم خانه را
بر روش بیدل
با تعلق کی بود الفت دل و راسته را دست مژگان پس گرداند نگاه بسته را
دلخراش ما را مکن تکلیف گلگشت چمن غنچه پیکان جگر دوز است طبع خسته را
بسته زلف تو شد دل قصد زارش مکن از مروت دور باشد قتل صید بسته را
لعل خاموش تو ممتاز است در کار آفرین باخبان هر جا بدور غنچه بند د دسته را
با لب خندان اگر سوی گلستان بگذری حسرت لعلت گربيان چاک سازد پسته را
بی لبت از بسکه بر سرسنگ حسرت میزنم ساخت آخر خشکی پر خون دهان پسته را
بسکه تخصیل عیب از شخص حیرت کرده ایم واکنی عکس در آئینههای بسته را
از ضعیفان بد دل آئینه هم نبود غبار بار کلفت کی بود گردی سحاب شسته را
تار قانون باج پرواز مرغ نعمه نست خط بمطر چون مبند د معنی برجسته را
غنچه از خجلت بخون لاله میشود عذار گر کند بی پرده در گلشن رخ نا شسته را
از شکستنها بخود چون تار چنگ افسرده ام ناله بی اهنگ باشد رشته بگسسته را
صورت تمثال او پیداست از هر ذره ی نیست نقصان جوهر ایزینه شکسته را
با هیچ کج خلقی ز ازاد گان عاقل مباش تیغ کج با سرکشها دست تابسد دسته را
اب چشم شمع بی اتش دل پروانه سوخت بیشتر تاثیر باشد گریه اهسته را
نرم شو طرزی چو بیدل تا ز سختی وارهی میکند شوخی مغز استخوان پسته را
بطرز بیدل
عشرت کجاست خاطر از غصه خسته را پرواز پرشکسته بود بال بسته را
نیل ستم بموقع خود حال عشرت است چاک دل است خنده بوقت بسمله را
ازینها
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
