Machine transcription
زوضع وحشت سرگشتگیهایم چه میپرسی
جهان چون مردمک تنگی کند برگرد جولانم
چه پرسی از ثبات دست و اجزای ادراکم
که چون ایوان گل با باد برخیزد پریشانم
چنان از شرم خار تو گل آب از خجالت شد
که جای آب اشک کل روان باشد بدامانم
ز بس حیرانم از طرز نگاه چشم مخمورش
نمی آید بهم آئینه سان آغوش مژگانم
سرشک از هر بن مژگان من فواره سان ریزد
فشار دیده ترگر بهم دامان مژگانم
بیاد طره آشفته اش حالم چه میپرسی
رود چون موج هر عضوم ز خود در بی سروسامانم
چنان در سخن از سعی خاموشش فرو ماندم
که گویا میکند آئینه را طبع سخنرانم
بیا و طرز حال اهل مشرب را تماشا کن
که دل چون غنچه پر خونست من پیش تو خندانم
چو طرزی تا ابد بیرون نمی آید ز حیرانی
مقابل گر شود آئینه پیش چشم حیرانم
به طرز بیدل در کابل گفته
چو تخم سبزه ام در خون طپید کل از غم شبنم
صباہر جا کف گل زان میکندارد در میبستم
نباشد غیر اشک آه در چشم لب عاشق
بود آری همین آب و هوا در عالم شینم
نمی دانم که از یاد که میریزد سرشک من
که از شوخی نشیند پیش چشم پر نم شبنم
چو خوی بر قطره اش میرسد ختی زبان فریادش
کسی کو از گداز دل بر آید همدم شبنم
چنان تردامنان را ساز عشرت روبراه باشد
که بتواند رگ گل نفهمه زیرو بم شبنم
گداز دل هزاران تخم در هر بیان دارد
بلی یک مهر عنوانست نقش خاتم شبنم
چه پرسی پاکی دامان شبنم را ز بوی گل
که کس چون غنچه سر بسته نبود محرم شبنم
گرانی زهر براش فگن صبا ہر دم
که همچون شعله بتیابست در کارم شبنم
پیش باد طرزی محو چون بیدل شود از خوب
بلی خورشید می چیند بساط مبهم شبنم
بر دوش خواجه حافظ در قندهار گفته
مپرس ای همنشین از حال زار چشم خونینم
که جوشد لاله زار از جویبار اشک رنگینم
فغان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
